دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۳۶۹۸

صائب تبریزی
ز نوبهار کجا گل شکفته می گردد؟ گل از ترانه بلبل شکفته می گردد
ز زلف و عارض دلدار غافل افتاده است دلی که از گل و سنبل شکفته می گردد
کسی کز آبله افتاده در گره کارش ز خار راه تو گلگل شکفته می گردد
مرا دلی است درین بحر نیلگون چو حباب که از نسیم تزلزل شکفته می گردد
ز آه سرد چه پرواست لاله رویان را؟ که از نسیم سحر گل شکفته می گردد
گره ز غنچه پیکان شود به خون گر باز گل گرفته هم از مل شکفته می گردد
دلی که گرد کدورت نبرد ازو سیلاب کجا ز سیر سر پل شکفته می گردد؟
دلی که داشت تغافل به التفات، امروز ز زخم تیغ تغافل شکفته می گردد
دلی که تنگ گرفته است در میان حرصش کی از نسیم توکل شکفته می گردد؟
به خاکساری من نیست هیچ کس صائب اگر فلک ز تحمل شکفته می گردد