دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۳۵۰۰

صائب تبریزی
قدرت حرف گرفتند و زبانم دادند پای رفتار شکستند و عنانم دادند
آب را در جگر سنگ حصاری کردند جگری تشنه تر از ریگ روانم دادند
ظاهر و باطن من آینه یکدگرند سینه ای صافتر از آب روانم دادند
چشم پوشیده تماشای رخش می کردم به چه تقصیر دو چشم نگرانم دادند؟
خامه ام، گفت و شنیدم به زبان دگری است من چه دانم چه سخنها به زبانم دادند
سالها در پی بی نام و نشانان رفتم تا به سر منزل مقصود نشانم دادند
لب پرخنده گرفتند گر از من صائب به تلافی مژه اشک فشانم دادند