دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۲۳۰۶

صائب تبریزی
مکن دراز به طعن فلک زبان گستاخ ترنج دست قضا را مکن نشان گستاخ
نهاده اند ز هر خار در کمان تیری مکن نگاه به گلهای بوستان گستاخ
ز داغ شاه، نظرهاست هر شکاری را مده ز دست درین صیدگه عنان گستاخ
نشان تیر هوایی همان کماندارست به قصد چرخ منه تیر در کمان گستاخ
ز کاوکاو، شرربار می شود آتش منه به حرف کس انگشت در بیان گستاخ
ز عقل نیست به تیغ قضا زبان بازی میار زمزمه عشق بر زبان گستاخ
ز برق خرمن گل خانمان شبنم سوخت به شاخ گل مگذارید آشیان گستاخ
حریف ناوک غیرت نمی شوی صائب به هر شکاری لاغر مکش گمان گستاخ