دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۱۸۰۲

صائب تبریزی
ز تنگدستی شکر، نی مرا غم نیست که ناله های گلوسوز از شکر کم نیست
به مجلسی که در او داروگیر منعی است اگر بهشت بود، دلنشین آدم نیست
ز چشم شور تماشاییان هراسانم وگرنه زخم مرا احتیاج مرهم نیست
یکی است نسبت داغ جنون به شاه و گدا ز آفتاب قیامت کسی مسلم نیست
گداختم جگر خویش را به آتش گل هنوز اشک مرا اعتبار شبنم نیست
شکوه صحبت شیرین حجاب اظهارست وگرنه حسرت خسرو ز کوهکن کم نیست
جنون به ملک سلیمان نمی کند اقبال وگرنه مرتبه داغ، کم ز خاتم نیست
اگر چه جلوه او از دو عالم افزون است دلی کجاست که در وی غم دو عالم نیست؟
ز سنگ تفرقه صائب بلند گردیده است بنای دوستی روزگار محکم نیست