دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۱۷۵۵

صائب تبریزی
به نیم جلوه کسی کشوری بهم نزده است به یک پیاده کسی لشکری بهم نزده است
ز چشم شوخ تو شد ملک صبر زیر و زبر به یک نگاه کسی کشوری بهم نزده است
مرا به بلبل تصویر، رحم می آید که در هوای تو بال و پری بهم نزده است
هوای خانه بود چون حباب دشمن من بساط عیش مرا صرصری بهم نزده است
ز اشتیاق تو بر هم زدم دو عالم را به این نشاط، دو کف دیگری بهم نزده است
شمار داغ مرا بوالهوس چه می داند؟ ز پاره های جگر دفتری بهم نزده است
سری به عالم آسودگی بکش صائب ترا که کاکل سیمین بری بهم نزده است