دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۱۷۱۳

صائب تبریزی
فراغ بال طمع کردن از فلک خام است که فلس ماهی این بحر حلقه دام است
مرو ز میکده بیرون، که در جهان خراب ز روزنی که نسیمی به دل خورد جام است
صفای وقت ز صافی کشان مجو زنهار که این وظیفه رندان دردی آشام است
ز تازه رویی جاوید می توان دانست که سرو فارغ از اندیشه سرانجام است
نصیب پاک دهانان بود حلاوت عیش شکر ز چرب زبانی حصار بادام است
چه لازم است قفس را شکسته دل کردن؟ ترا که وقت پرواز تا لب بام است
به لب خموش و به دل باش صد زبان صائب که شکر نعمت ظاهر تمام ابرام است