دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۱۶۹۳

صائب تبریزی
به هر کجا نبود حسن، آفتاب خوش است ز روی هر چه توان داد چشم آب خوش است
ز ماه خانگی آن را که خانه روشن نیست جلای دیده ز گلگشت ماهتاب خوش است
جواب خشک ازان لعل آبدار مرا به گوش تشنه لبان چون صدای آب خوش است
اگر ز دامن زلف است دست ما کوتاه به یاد او دل شب مشق پیچ و تاب خوش است
سفینه از مدد بادبان رسد به کنار به روی کشتی می جلوه حباب خوش است
بود زکات تمامی به ناقصان احسان به ماه پهلو دادن ز آفتاب خوش است
من آن نیم که شوم خرج آب و گل صائب مرا چو گنج گهر با دل خراب خوش است