دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۱۶۸۶

صائب تبریزی
به هر که می نگرم زیر چرخ دلگیرست که میهمان لئیم از حیات خود سیرست
گهر ز گرد یتیمی تمام می گردد مس و جود مرا درد باده اکسیرست
پیاله چشم و چراغ است شیر گیران را به چشم بیجگران گر چه دیده شیرست
کنار کشت مده موسم بهار از دست که موج سبزه به پای نشاط زنجیرست
مباش سرکش و مغرور و بی ادب که هدف همیشه از رگ گردن نشانه تیرست
ز پیچ و تاب ندارد گزیر روشندل ز موج خویشتن آب روان به زنجیرست
چه سود جوهر ذاتی چو کارفرما نیست؟ که بی کش، دم شمشیر پشت شمشیرست
ز خضر وحشت سیلاب می کنم صائب خرابی دل مغرور من ز تعمیرست