دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۱۶۸۴

صائب تبریزی
به دل چو کوه، گران گر چه این کهن دیرست غنیمت است که سیلاب ما سبکسیرست
دلی که بال و پر همتش نریخته است اگر چه در ته خاک است، آسمان سیرست
مرا به میکده عزم شکست توبه رساند رسد به نیت خود هر که نیتش خیرست
ز نقش خود نتواند گذشت کوته بین اگر به کعبه رود بت پرست، در دیرست
به خود نیامدن اهل عشق تنبیهی است که آشنایی خود، آشنایی غیرست
ز قلقل بط می عارفی شود آگاه که با خبر چو سلیمان ز منطق الطیرست
مدار چشم اقامت ز دولت دنیا که سایه پر و بال هما سبکسیرست
جواب آن غزل است این که آذری فرمود که ناامید مباشید، عاقبت خیرست