دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۱۵۷۵

صائب تبریزی
سرو را سرکشی از بار ز بی پروایی است حاصل دست فشاندن به ثمر رعنایی است
فرد شو فرد ز مردم که فتوحات جهان یک قلم جمع به زیر علم تنهایی است
لازم تیر هوایی است جدایی ز هدف به مقامی نرسد هر که دلش هر جایی است
پیش احمق نه ز عجزست مرا خاموشی طرف بحث به نادان نشدن دانایی است
لنگر من سبک از شورش طوفان نود که به امید خطر کشتی من دریایی است
دل روشن ز غم روی زمین فارغ نیست زردی چهره خورشید ز روشن رایی است
هر که صائب دل خود داد به آهو چشمی گر چه در کوچه و بازار بود صحرایی است