دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۱۵۶۹

صائب تبریزی
پیش صاحب نظران درد و دوا هر دو یکی است چشم بیمار و لب روح فزا هر دو یکی است
پیش ما سایه دیوار و هما هر دو یکی است خاک و زر در نظر همت ما هر دو یکی است
صورت حال جهان گر بد و گر نیک بود پیش آیینه خوش مشرب ما هر دو یکی است
نوش و نیش است یکی پیش سبکرفتاران خار و گل در گذر باد صبا هر دو یکی است
پشت و رو آیینه را مانع یکتایی نیست کفر و دین در نظر وحدت ما هر دو یکی است
گل رعنا نبود عالم بیرنگی را باده و خون به مذاق عرفا هر دو یکی است
پیش آن کس که به تسلیم و رضا تن درداد لذت نیشکر و تیر قضا هر دو یکی است
تا ازان کعبه مقصود جدا افتادم دل بیتاب من و قبله نما هر دو یکی است
اگر این است ره راست که من یافته ام خطر راهزن و راهنما هر دو یکی است
در کمانخانه زنخجیر، ترازو گردد مژه شوخ تو و تیر قضا هر دو یکی است
در ته پای تو از سرکشی و رعنایی خون پامال من و رنگ حنا هر دو یکی است
ز احتیاج تو کریمان ز لئیمند جدا دل چو افتاد غنی بخل و سخا هر دو یکی است
هر قدر خط تو افزود، مرا مهر فزود سبزه خط تو و مهرگیا هر دو یکی است
در سراپرده گوش تو ز سنگینی ناز ناله عاشق و آواز درا هر دو یکی است
دوزخ مردم یکرنگ دورنگان باشند چه بهشتی است که روز و شب ما هر دو یکی است
خواهش نام کم از خواهش نان صائب نیست که صلای کرم و بانگ گدا هر دو یکی است