دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۱۵۶۸

صائب تبریزی
در غم و شادی ایام مرا حال یکی است فصل هر چند کند جامه بدل سال یکی است
حرص دایم ز برای دگران در گردست حال این بی بصر و دیده غربال یکی است
عرق سعی برای دگران می ریزد حاصل خواجه ز مال خود و حمال یکی است
هر نفس اهل هوس نیت دیگر دارند دل این طایفه و قرعه رمال یکی است
پیش سوزن که به یک چشم جهان را بیند گوهر عیسی و خرمهره دجال یکی است
پیش جمعی که ازین نشأه به تنگ آمده اند شادی مردن و آزادی اطفال یکی است
دل اگر نرم شود کار جهان آسان است گره سخت به سررشته آمال یکی است
ادب پیر خرابات نگهداشتنی است طبع پیران و دل نازک اطفال یکی است
تا رسیدم به پریخانه وحدت صائب پای طاوس مرا در نظر و بال یکی است