دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۱۴۶۲

صائب تبریزی
لب لعلت ز می ناب رباینده ترست چشم مخمور تو از خواب رباینده ترست
نگه گرم تو از برق سبک جولانتر طرز رفتار ز سیلاب رباینده ترست
حسن تلخ تو گلوسوزترست از شکر خم زلف تو ز قلاب رباینده ترست
حسن تلخ تو گلوسوزترست از شکر خم زلف تو ز قلاب رباینده ترست
پرتو صبح بناگوش تو در سایه زلف دیده را از شب مهتاب رباینده ترست
نیست از حلقه آن زلف برون شد دل را این سبکدست ز گرداب رباینده ترست
عالمی دست ز جان شست ز نظاره او خط تردست تو از آب رباینده ترست
خطر از بیخبری بیش بود پیران را در دم صبح، شکرخواب رباینده ترست
پیش چشمی که شناسد خطر خودبینی آب آیینه ز سیلاب رباینده ترست
تا نظر یافتم از چشم نکویان صائب سخن من ز می ناب رباینده ترست