دیوان اشعار - غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۹۰۹

صائب تبریزی
غضب ستیزه گر و عقل قهرمان در خواب شتر گسسته مهارست و ساربان در خواب
گذشت عمر چو آب روان و ما غافل بنای خانه بر آب است و پاسبان در خواب
چگونه چشم تو در خواب حرف می گوید؟ ز شوق حرف زنم با تو آنچنان در خواب
اگر نه قوت سحرست، چشم یار چرا کشیده دارد ز ابروی خود کمان در خواب؟
سواد شعر تو صائب جلای چشم دهد ندیده است چنین سرمه اصفهان در خواب