دیوان اشعار - گزیدهٔ غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۷۱

صائب تبریزی
نه گل، نه لاله درین خارزار می ماند دویدنی به نسیم بهار می ماند
مل خنده بود گریهٔ پشیمانی گلاب تلخ ز گل یادگار می ماند
مگر شهید به این تیغ کوه شد فرهاد؟ که لاله اش به چراغ مزار می ماند
مه تمام، هلال و هلال شد مه بدر به یک قرار که در روزگار می ماند؟
چنین که تنگ گرفته است بر صدف دریا چه آب در گهر شاهوار می ماند؟
ز لاله و گل این باغ و بوستان صائب به باغبان جگر داغدار می ماند