دیوان اشعار - گزیدهٔ غزلیات

صائب تبریزی

غزل شمارهٔ ۳۹

صائب تبریزی
روی کار دیگران و پشت کار من یکی است روز و شب در دیدهٔ شب زنده دار من یکی است
سنگ راه من نگردد سختی راه طلب کوه و صحرا پیش سیل بیقرار من یکی است
نیست چون گل جوش من موقوف جوش نوبهار خون منصورم، خزان و نوبهار من یکی است
گر چه در ظاهر عنان اختیارم داده اند حیرتی دارم که جبر و اختیار من یکی است
ساده لوحی فارغ از رد و قبولم کرده است زشت و زیبا در دل آیینه وار من یکی است
می برم چون چشم خوبان دل به هر حالت که هست خواب و بیداری و مستی و خمار من یکی است
بی تامل صائب از جا بر نمی دارم قدم خار و گل ز آهستگی در رهگذار من یکی است