اشعار

صادق سرمد

روز حقوق بشر

صادق سرمد
آئین ما به قاعدۀ نوع پروری‏ آزادی و برادری است و برابری
معمار کائنات چو گیتی بنا نهاد زد گونیا به قاعدۀ نوع پروری
بر پایه«مثلث رحمت»نهاد پی‏ حریت و تساوی و اصل برادری
پرگار زد«مهندس اعظم»به نقش کون‏ کز دایره برون نرود حکم داوری
ارسال داشت از پی بیداری بشر پیک رسل به رسم بشیری و منذری
از آدم نخستین تا خاتم رسل‏ افراشتند پرچم ارشاد و رهبری
از معبد سلیمان تا مسجد الحرام‏ شد خانۀ خدای، علی رغم بتگری
«المومنون اخوه» فرو خواند بر بشر خیر رسل که ختم بدوشد پیمبری
بار دگر به خیر بشر زد صلای صلح ‏ کاصل بقاست صلح به زعم ستمگری
شد بارور نهال عدالت به آب علم‏ کامروز میتوانی از آن شاخ بر خوری
برچیده شد بساط ستم از بسیط خاک‏ شد روز بسط معدلت و دادگستری
خورشید معرفت که ز مشرق طلوع کرد در غرب شد فروز پس چرخ چنبری
این خود گواه صادق صبح قیامت است‏ کز باختر طلوع کند مهر خاوری
امروز مجمع بشریت، حق بشر اعلام می کند به صلای مبشری
امروز کاهل عالم یکی خانواده‏اند کس را اجازه نیست به تحقیر دیگری
امروز کاختلاف نژاد و عقیده نیست‏ نه ننگ فقر هست و نه فخر توانگری
امروز«حکم قانون»حامی حق بود و امروز نیست حاجت عصیان و خودسری
امروز می‏نهند پی از صلح پایدار کافتد ز پایه کاخ زر و زور و قلدری
امروز سازمان بشر را ز مرد و زن‏ مهر برادری بود و لطف خواهری
در سازمان ما که مقام فضیلت است‏ جز دانش و هنر نبود شرط برتری
در سازمان ما که ملل متحد شدند بنیاد کار ماست به یاری و یاوری
این جا به جز ارادۀ مردم اراده نیست‏ کاصل حکومت این بود و رسم سروری
این جا نظام جامعه محکوم فرد نیست‏ کاین جا مجاز نیست غرور و سبکسری
این جا سخن ز رنگ سیاه و سپید نیست‏ تا تو ز سرخ روئی خود شاهد آوری
این جا ز هر دیار که هستی ترا دهند آزادی عقیده و فکر و سخنوری
این جا به هر کسی برسد آنچه حق اوست‏ تا حق دیگران نبرد کس به جابری
این جا برفت و آمد کس گیر و دار نیست ‏ چونانکه آمدی بتوانی که بگذری
این جا برای مادر و کودک فراهم است ‏ هم عیش کودکانه و هم مهر مادری
این جا گواه وحدت ما عین کثرت است‏ بر جمع ما پدیده وحدت چو بنگری
این جا نظر به سنت و آداب ملی است‏ تا سر ز سر وحدت عالم به در بری
این جا سخن ز بندگی و بردگی خطاست‏ کآزاده‏ایم و زنده به آزاد پروری
امروز هیچکس ندهد تن به جور و جبر کامروز تو بزندگی خود مخیری
امروز نام«روز حقوق بشر»گرفت ‏ تا خود بشر رسد به حقوق مقرری
امروز را به مردم عالم درود گفت سرمد که شد سرآمد دوران به شاعری