اشعار

صادق سرمد

کاروان علم و ایمان

صادق سرمد
کاروان علم و ایمان شد ز پاکستان به ایران‏ خیر مقدم، مرحبا بر کاروان علم و ایمان
‏ وحدت ایران و پاکستان چو بینی بازبینی‏ کاروان گر بازآمد، آمد از ایران به ایران‏
نیستند ایران و پاکستان جدا از هم که با هم‏ عمرها کردند طی در گردش اعصار و زمان‏
گر به تاریخ کهن بینی، کهن بینی روابط همچنان از عهد کوروش، همچنان از عهد ساسان
‏ فترتی گر رفت، بازآمد به جوی آن آب رفته‏ و آن روابط تازه شد چون روی سال از نوبهاران‏
چون ز ایران رو به هند آورد آئین محمد فیض آئین محمد شد شفیع کار پاکان‏
چون شد اندر قلب پاکان بذر ایمان ریشه‏ افگن‏ بر دمید از خاک مرده، باغ رضوان آب حیوان‏
چون هلال پرچم اقبال پاکستان برآمد در صلیب افتاد لرزه، یا ز ترسا گشت ترسان‏
تهنیت بر خاک پاکستان و پیک کاروانش‏ مرحبا بر کاروانی،آفرین بر کاروان‏بان‏
از ره صد سالۀ بنگاله بازآمد به یک شب‏ طفل شعر فارسی، لیکن جوانمرد و غزلخوان‏
گل تبسم زد به روی عندلیب پارسی گو عندلیب آری ز روی گل شود خندان و شادان‏
تازه شد عهد مودت دوستداران کهن را با همه، بعد دیاران، بی‏نیاز از عهد و پیمان‏
گر ملل را وحدت اوطان فزاید بر اخوت‏ وحدت اوطان کجا تا وحدت آمال اخوان‏
ور بشر را ز اختلاف رنگ و شکل است اختلافی‏ وحدت دلها زداید اختلاف شکل و الوان
همدلی و همزبانی چون به هم آماده گردد متحد گردند ملت ها، به حکم طبع و وجدان‏
گرچه ممتازند ملت ها ز ملت ها به سنت‏ ترک سنت ترک ملیت بود، وین نیست آسان‏
لیک اگر سنت شود واحد به حکم وحدت دین‏ وحدت ملت برآید رهنمائی نوع انسان‏
اتحاد نوع انسانی چو بازآمد فراهم‏ جنگ خیزد از میانه، صلح بازآید به میدان‏
وحدت ایران و پاکستان بحکم دین و سنت‏ وحدت عالم تواند شد ز روی عقل و میزان‏
وین که گفتم کافر خودبین مپندارد که چون او دین ما مصنوع اوهام است و محصولات شیطان‏
تا بداند دشمن بیدین که ما را دین چه باشد دین علم و دین عدل و دین عقل و دین برهان‏
تا بداند جاهل بدبین که دین او چه باشد دین جهل و دین ظلم و دین وهم و دین هذیان
او خدا را منکر و برعکس او ما جز خدا را او به شیطان معتقد، ما معتقد بر پاک یزدان‏
او خدا را منکر اما سر فروبرده به طاعت‏ پیش خشم و پیش شهوت، پیش میر و پیش سلطان‏
ما خدا را معتقد و از دولت یزدان‏شناسی‏ سربرآورده به عصیان، پیش غصب و پیش عدوان‏
مرحبا بر خاک پاکستان که از لوث مطامع‏ پاک شد چون کشور ایران به تعلیمات قرآن‏
« الذین جاهدوا فینا»، گواهی صادق آمد هرکه بر حق زد قدم، شد راه حق بر وی نمایان‏
برتر از دین مسلمانی نبینی هیچ دینی‏ کاندرو حریت و عدل و اخوت هست بنیان‏
آفرین بر خلق پاکستان ز مشرق تا به مغرب‏ آفتاب دولتش تابان چو خورشید درخشان
‏ هرکه در پنجاب تو مهمان لاهور تو گردد باغ‏ «شالیمار» می آید به چشمش باغ رضوان‏
یاد ایامی که من مهمان لاهور تو بودم‏ شعرها خواندم به تحسین و به تحلیل فراوان
‏ گرچه پیش میزبانان ناله از مهمان نزیبد ناله‏ها کردم به یاد نالۀ مسعود سلمان‏
یاد آن ایام شیرین، میزبان مهمان ما شد میهمان شد میزبان، یا میزبان گردید مهمان‏
میزبان از مهمان بشناختن آسان نباشد چون مسلمانی نشیند بر سر خوان مسلمان‏
سرمد از مهمان مگو وز میزبانی معذرت جو کاروانرا گو سفر خوش، مهمان را حق نگهبان