اشعار

صادق سرمد

بر مزار محمدعلی جناح

صادق سرمد
بر تربتت شدیم نخست ورود خویش‏ تا بر تو افکنیم نخستین درود خویش‏
آری سزد نخست سرودن درود تو کز بهر حق سروده‏ای اول سرود خویش‏
ای قائدی که قاعدۀ ملک از تو ماند بنگر یکی به قلب و جناح جنود خویش‏
بستی زمام ملک به حبل المتین دین‏ وین رشته تافتی همه از تار و پود خویش
‏ اسلام بود و دولت اسلامیان نبود بودن بلی چه سود جدا از نمود خویش
‏ اسلام از قیام تو بود و نمود یافت ‏ کاندر نمای حق بنمودی تو بود خویش
‏ تشکیل یافت دولت پاکان به همتت‏ همت چو خواستی ز خدای ودود خویش‏
کردی سپاه وحدت و ایمان و انضباط تا غالب آمد به عدوی عنود خویش‏
مردم به سود خویش حسود جماعتند تو بهر سود جامعه گشتی حسود خویش
‏ مردم به بذل مال نهادند نام جود تا هرکه مال دارد نازد به جود خویش‏
غافل که صاحب کرم است آنکه چون جناح‏ اندر نجاح خلق گذشت از وجود خویش
‏ بسیار قائد آمد و نقش عظیم زد کافزون کند ثمر ز قیام و قعود خویش‏
لیکن یکی چون قائد اعظم نبرد سود کز بهر سود خلق فدا کرد سود خویش‏
مسجود از آن شدی که به جز بر در خدای ‏ بر هیچ درگهی تو نبردی سجود خویش‏
هر چند حد عالم و آدم معین است‏ تو برتر از حدود رساندی حدود خویش‏
خلد برین مرد خدا نام باقی است آن‏ نکه نام نهاد از خلود خویش
‏ از ما درود بر تو که ما از پی درود بر تربتت شدیم نخست ورود خویش‏