اشعار

صادق سرمد

مغلق و معوج

صادق سرمد
دلیل قدرت طبع و فصاحت ان نبود که لب گشاید شاعر به مغلق و معوج‏
کلام نامتناسب به ذوق مردم روز فصیح نیست، چه بحر رمل چه بحر هزج‏
کنونکه مرکب ماشین برق و طیاره است‏ سفر چگونه کند کس با اشتر و هودج‏
زمانه مقتضی سیر و گشت غرب بود اگرچه آرزوی تو است مکه رفتن و حج‏
چو رسم ریش تراشیست در جهان معمول‏ دگر چه طعنه زند ریش پهن بر کوسج‏
ترا که نقد سخن غیر رایح است، چرا؟ بدون منطق و حق گیردت ز سامع لج‏
چرا توقع دارد که شاعرش دانند کسیکه باز ندانسته است خر ز خلج‏
زهی فصاحت سعدی و ساده‏گوئی او خوشا کسیکه از او پیرو است چون ایرج
‏ خلاف سبک فلان شاعر تهی ز شعور که با لغات غریب و عجیب و عسر و حرج‏
سخن سراید نه طرز نو نه شکل قدیم‏ خهی فصاحت معوج زهی سلیقهء کج‏
چگونه شاهد بزم ادب شود این زشت‏ به چشم کور و به سر کل، ز دست و پا اعرج