مواعظ - مفردات

سعدی

باقی مفردات

سعدی
می میرم و همچنان نظر بر چپ و راست تا آنکه نظر در او توان کرد کجاست؟
از روی نکو صبر نمی شاید کرد لیکن نه به اختیار می باید کرد
می شنیدم به حسن چون قمری چون بدیدم از آن تو خوبتری
و رب غلام صائم بطنه خلا و میزانه من سو فعلته امتلا
علیک سلام الله ما لاح کوکب و ما طلعت زهر النجوم و تغرب
و کل بلیغ بالغ السعی فی دمی اذا کان فی حی الحبیب حبیب
دع الجواری فی الدماء ماخرة ان الرواکد تحتاج المقاذیفا
سلام علیکم اهل بیت کرامة و مقصد محتاج و مأمن خائف
و لو ان حبا بالملام یزول لسمعت افکا یفتریه عذول
تبعته العیون حیث تمشی و علی مثله من العین یخشی
تلتقی ارضا بأرض و بدیلا عن بدیل انما یثقلنی من فضلکم قید الجمیل
کتبت لیبقی الذکر امم بعدی فیاذا الجلال اغفر لکاتبه السعدی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه ابیات که ترکیبی از اشعار فارسی و عربی از شیخ اجل، سعدی شیرازی است، مضامین والای عاشقانه، ستایش زیبایی، ارادت و مناجات را در بر می‌گیرد. شاعر در این قطعات، با زبانی شیوا و استوار، از بی‌قراری در جستجوی یار، ناتوانی در برابر زیباییِ مطلق و سپردن یادگار خویش به درگاه الهی سخن می‌گوید.

تلفیق زبان فارسی و عربی در این سروده‌ها، نشان‌دهنده احاطه کامل شاعر بر گنجینه‌های ادبی دوران خود است. وی با بهره‌گیری از استعارات کلاسیک و مفاهیم اخلاقی-عرفانی، پیوندی میان شورِ درونی و کلام فاخر ایجاد کرده است تا علاوه بر تصویرسازی حالات عاشقانه، پیامی از تواضع و امید به رحمت بی‌کران الهی را برای آیندگان به یادگار گذارد.

معنای روان

می میرم و همچنان نظر بر چپ و راست تا آنکه نظر در او توان کرد کجاست؟

در غم هجران جان می‌دهم و همچنان به هر سو چشم می‌گردانم؛ نمی‌دانم آن کسی که مشتاق دیدار او هستم و می‌خواهم نگاه بر او افکنم، کجاست؟

نکته ادبی: استفاده از فعل «توان کرد» به معنای «توان دید» که در متون کلاسیک برای بیان طلب و جستجو به کار رفته است.

از روی نکو صبر نمی شاید کرد لیکن نه به اختیار می باید کرد

در برابر چهره دلربا و زیبا، صبر و شکیبایی ممکن نیست، اما این بی‌تابی نه از روی اختیار و خواست من، بلکه از سرِ اجبارِ عشق است.

نکته ادبی: «روی نکو» در اینجا به معنای چهره زیبا و کنایه از تجلی کمال معشوق است.

می شنیدم به حسن چون قمری چون بدیدم از آن تو خوبتری

شنیده بودم که کسی به زیبایی قمری است، اما هنگامی که تو را دیدم، دریافتم که زیبایی تو بسیار فراتر از آن چیزی است که شنیده بودم.

نکته ادبی: «قمری» در اینجا هم به عنوان پرنده خوش‌خوان و هم نماد زیبایی و موزون بودن به کار رفته است.

و رب غلام صائم بطنه خلا و میزانه من سو فعلته امتلا

آن بنده، روزه‌دار است و شکمش از طعام خالی است، اما ترازوی اعمالش از نیکی‌ها و کارهای شایسته لبریز گشته است.

نکته ادبی: عبارت «صائم بطنه» کنایه از تهذیب نفس و دوری از لذات دنیوی است.

علیک سلام الله ما لاح کوکب و ما طلعت زهر النجوم و تغرب

تا زمانی که ستاره‌ای می‌درخشد و تا وقتی که ستارگان در آسمان طلوع و غروب می‌کنند، سلام و درود خداوند بر شما باد.

نکته ادبی: دعایی است که استمرارِ آن با دوامِ عالمِ خلقت (ستارگان) پیوند خورده است.

و کل بلیغ بالغ السعی فی دمی اذا کان فی حی الحبیب حبیب

هر سخنورِ فصیحی که در راهِ رسیدن به مقصودِ من تلاش می‌کند، وقتی که در محله محبوب، حبیبی (معشوقی) حضور دارد، دیگر نیازی به گفتن نیست و سکوت می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به اینکه در حضور یار، زبانِ وصف بسته می‌شود و سکوت، بلیغ‌تر از سخن است.

دع الجواری فی الدماء ماخرة ان الرواکد تحتاج المقاذیفا

کشتی‌ها را در میان امواج خروشان رها کن، چرا که آن چیزی که ساکن و بی‌حرکت است، برای رسیدن به مقصد نیاز به پاروزنی و تلاش دارد.

نکته ادبی: تمثیلی است برای لزومِ تلاش و تکاپو در مسیرِ رسیدن به هدف؛ سکون و تنبلی مانع کامیابی است.

سلام علیکم اهل بیت کرامة و مقصد محتاج و مأمن خائف

ای خاندانِ کرامت و بخشندگی، درود بر شما باد، شما پناهگاه نیازمندان و مایه امنیت برای کسانی هستید که از حوادث روزگار در هراسند.

نکته ادبی: «اهل بیت» در اینجا به معنای خاندانی است که به فضیلت و بزرگواری شهرت دارند.

و لو ان حبا بالملام یزول لسمعت افکا یفتریه عذول

اگر قرار بود عشق با سرزنش و ملامتِ دیگران از میان برود، من هر سخنِ دروغین و یاوه‌ای را که سرزنش‌گر درباره‌اش می‌بافت، باور می‌کردم (اما عشق پایدارتر از این حرف‌هاست).

نکته ادبی: «عذول» به معنای سرزنش‌گر است که در ادبیات کلاسیک همواره مخالفِ راهِ عاشقان است.

تبعته العیون حیث تمشی و علی مثله من العین یخشی

چشمانِ همگان، هر کجا که او گام می‌نهد، به دنبالش روان است و بر چنین زیباییِ خیره‌کننده‌ای، بیمِ چشم‌زخم و آسیب می‌رود.

نکته ادبی: اشاره به جاذبه‌ و تأثیرگذاریِ نگاهِ محبوب بر اطرافیان.

تلتقی ارضا بأرض و بدیلا عن بدیل انما یثقلنی من فضلکم قید الجمیل

از سرزمینی به سرزمینی دیگر می‌روم و جانشین‌‎ها عوض می‌شوند، اما این محبت و لطفِ والای شماست که مرا سنگین کرده و به بندِ خود کشیده است.

نکته ادبی: تضاد میانِ جابه‌جاییِ مکان و ثباتِ بندِ عشق.

کتبت لیبقی الذکر امم بعدی فیاذا الجلال اغفر لکاتبه السعدی

این ابیات را نوشتم تا یاد و خاطره‌ام پس از من برای آیندگان باقی بماند، پس ای خداوندِ صاحب جلال، بر نویسنده این اشعار یعنی «سعدی» ببخشای.

نکته ادبی: استفاده از تخلص «سعدی» برای تثبیت هویت نویسنده و طلب مغفرت در پایان اثر.

آرایه‌های ادبی

مبالغه چون بدیدم از آن تو خوبتری

اغراق در وصف زیبایی معشوق که از حد تصوراتِ قبلی شاعر فراتر رفته است.

استعاره قمری

تشبیه غیرمستقیم معشوق به قمری که نماد زیبایی و خوش‌خوانی است.

کنایه نیاز به پاروزنی

کنایه از لزومِ تلاشِ مستمر برای رسیدن به اهداف و موفقیت در زندگی.

تخلص السعدی

آوردن نام شاعر در پایانِ اثر برای شناسنامه دادن به متن.