مواعظ - مفردات

سعدی

بیت ۴

سعدی
کس نیست که مهر تو درو شاید بست پس پیش تو ناچار کمر باید بست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این بیت به جلوه بی‌کران و قدرت خیره‌کننده‌ی محبوب اشاره دارد که چنان وسیع است که در ظرف محدود جان انسان نمی‌گنجد. شاعر با اعتراف به این ناتوانی، نتیجه می‌گیرد که راه منطقی برای عاشق، دست کشیدن از تلاش برای درک یا تسلط بر این عشق و پذیرفتن مقام بندگی و خدمتگزاری در پیشگاه محبوب است.

فضا، فضایی از تسلیم عاشقانه است که در آن، عاشق با درک عظمت معشوق، وجود خود را در پیشگاه او ناچیز شمرده و کمر به خدمت می‌بندد؛ چرا که گریزی از این کشش مغناطیسی و الهی نیست.

معنای روان

کس نیست که مهر تو درو شاید بست پس پیش تو ناچار کمر باید بست

هیچ انسانی چنان ظرفیت و توانی ندارد که بتواند عشق بیکران تو را به بند بکشد و در قلب خود جای دهد؛ بنابراین ناگزیر باید در برابر تو سر تسلیم فرود آورد و کمر به خدمت و بندگی تو بست.

نکته ادبی: فعل شاید در اینجا به معنای شایسته و سزاوار بودن به کار رفته و کمر بستن کنایه از آمادگی برای خدمت و فرمان‌برداری است.

آرایه‌های ادبی

کنایه کمر بستن

به معنای آماده شدن برای خدمت، تسلیم شدن و پذیرش مقام بندگی در پیشگاه محبوب.

متناقض‌نما (پارادوکس) مهر تو درو شاید بست

اشاره به ناتوانی انسان در محدود کردن و جای دادن عشق نامحدود معشوق در جان محدود خود.