مواعظ - مثنویات

سعدی

شمارهٔ ۱۸

سعدی
غم نه بر دل که گر نهی بر کوه کوه گردد ز بار غصه ستوه
جان شیرین که رنج کش باشد تن مسکین چگونه خوش باشد؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به ژرفای اندوه و سنگینی بار غم بر وجود آدمی اشاره دارند. شاعر با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های اغراق‌آمیز، نشان می‌دهد که غم، نیرویی فرساینده است که حتی استوارترین موجودات عالم یعنی کوه‌ها را نیز از پای در می‌آورد و آرامش را از ساحت جان و تن می‌زداید.

در بخش دوم، پیوند ناگسستنی میان جان و تن مطرح می‌شود؛ گویی آسایش جسم، تابعی از آرامش روح است و رنجِ جان، مجالی برای راحتی و خوشیِ کالبد باقی نمی‌گذارد.

معنای روان

غم نه بر دل که گر نهی بر کوه کوه گردد ز بار غصه ستوه

بار اندوه چنان سنگین است که اگر آن را بر دوش کوه بگذاری، همان کوه استوار نیز از شدت این فشار درمانده و ناتوان می‌شود.

نکته ادبی: واژه ستوه به معنای درمانده، خسته و به تنگ آمده است و در اینجا برای بیان اوج سنگینی اندوه به کار رفته است.

جان شیرین که رنج کش باشد تن مسکین چگونه خوش باشد؟

وقتی که جان آدمی درگیر رنج و سختی است، چگونه ممکن است که جسم ضعیف و بی‌دفاع او در آسایش و خوشی باشد؟

نکته ادبی: جان شیرین کنایه از ارزشمندترین دارایی آدمی یا همان خودِ وجود است و تن مسکین به ضعف و ناتوانی جسم در برابر رنج‌های روحی اشاره دارد.

آرایه‌های ادبی

اغراق (مبالغه) غم نه بر دل که گر نهی بر کوه / کوه گردد ز بار غصه ستوه

شاعر برای نشان دادن شدت سنگینی غم، آن را چنان عظیم توصیف کرده که حتی کوه نیز توان تحمل آن را ندارد.

استفهام انکاری تن مسکین چگونه خوش باشد؟

پرسشی است که پاسخ آن منفی است و تأکید دارد که با وجود رنج جان، خوشی تن غیرممکن است.