مواعظ - قطعات

سعدی

شمارهٔ ۲۲۶

سعدی
هر دم زبان مرده همی گوید این سخن لیکن تو گوش هوش نداری که بشنوی
دل در جهان مبند که دوران روزگار هر روز بر سری نهد این تاج خسروی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به مقوله‌ی عبرت‌آموزی از مرگ و ناپایداری دنیا می‌پردازد. شاعر با لحنی اندرزگونه تذکر می‌دهد که حقیقتِ فناپذیری جهان، پیوسته در حالِ فریاد زدن است، اما انسان به دلیل غفلت و دلبستگی‌های دنیوی، از شنیدن این پیامِ آشکار بازمانده است.

مضمون اصلی، بی‌اعتباریِ قدرت و جاه و مقام است. در اینجا روزگار به پادشاهی تشبیه شده که تاجِ سلطنت را لحظه‌ای بر سرِ کسی می‌نهد و لحظه‌ای دیگر آن را برمی‌گیرد؛ بنابراین دلبستگی به چنین جایگاهِ لرزانی از دیدگاه شاعر، بی‌خردی است.

معنای روان

هر دم زبان مرده همی گوید این سخن لیکن تو گوش هوش نداری که بشنوی

هر لحظه، حقیقتِ مرگ و وضعیتِ مردگان، این واقعیت را به گوشِ جانِ ما می‌خواند و تذکر می‌دهد؛ اما دریغ که تو آن گوشِ شنوا و درکِ عمیقی را که برای فهمیدنِ این حقیقت لازم است، نداری.

نکته ادبی: ترکیب گوش هوش، استعاره‌ای است از قدرتِ درک و بصیرت؛ و فعل همی‌گوید در اینجا نشان‌دهنده استمرار و همیشگی بودنِ این تذکر است.

دل در جهان مبند که دوران روزگار هر روز بر سری نهد این تاج خسروی

قلب و محبتِ خود را به این دنیا و جلوه‌های آن گره نزن، زیرا چرخِ روزگار بی‌ثبات است و هر روز قدرت و شکوهِ پادشاهی را از کسی می‌گیرد و به دیگری می‌سپارد.

نکته ادبی: تاج خسروی کنایه از قدرت، جاه و مقامِ دنیوی است و دورانِ روزگار نمادی از گردشِ چرخِ فلک که باعثِ دگرگونی احوالِ انسان‌ها می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تشخیص (جان‌بخشی) زبان مرده همی گوید

شاعر به زبانِ مردگان، قدرتِ تکلم و تذکر بخشیده است تا از این طریق، حقیقتِ مرگ را آشناتر و تاثیرگذارتر جلوه دهد.

کنایه تاج خسروی

اشاره به قدرت، شوکت و جایگاه‌های سیاسی و اجتماعی که همگی فناپذیر و ناپایدارند.

استعاره گوش هوش

اشاره به بینش و درایتِ درونی که فرد را قادر می‌سازد حقایقِ پنهانِ جهان را درک کند.