مواعظ - قطعات

سعدی

شمارهٔ ۲۱۳

سعدی
بس دست دعا بر آسمان بود تا پای برآمدت به سنگی
ای گرگ نگفتمت که روزی ناگه به سر افتدت پلنگی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی هشداردهنده و عبرت‌آموز به سرنوشت محتوم ستمگران می‌پردازد. او یادآور می‌شود که دعای مظلومان همواره به درگاه الهی می‌رسد و سرانجام گریبان‌گیر ظالم خواهد شد.

مضمون اصلی، تقابل میان قدرت ظاهری و عدالت واقعی است؛ چنان‌که حتی کسی که خود را در جایگاه درنده‌ای قدرتمند می‌بیند، دیر یا زود در برابر نیرویی قوی‌تر یا مانعی غیرمنتظره شکست خواهد خورد و به سزای اعمال خود می‌رسد.

معنای روان

بس دست دعا بر آسمان بود تا پای برآمدت به سنگی

مردم بسیاری خالصانه دست به دعا برداشته و از خداوند برای تو طلب عقوبت می‌کردند تا اینکه سرانجام به واسطه مانع یا بلایی (سنگی) که سر راهت سبز شد، متوقف شدی و به زمین خوردی.

نکته ادبی: دست دعا به آسمان برداشتن کنایه از تضرع و نیایش برآمده از استیصال است؛ همچنین سنگی در اینجا استعاره از حادثه‌ای پیش‌بینی‌نشده یا مانعی جدی در مسیر حرکت متکبرانه است.

ای گرگ نگفتمت که روزی ناگه به سر افتدت پلنگی

ای ستمگری که مانند گرگ به دیگران تعدی می‌کنی، آیا به تو هشدار نداده بودم که روزی ناگهان دچار دست سرنوشت یا حریفی قدرتمندتر از خود (پلنگ) خواهی شد که بر تو چیره می‌شود؟

نکته ادبی: گرگ و پلنگ در اینجا استعاره‌ای برای تقابل میان ستمگر و نیروی انتقام‌جو یا حریفی قوی‌تر است؛ خطاب مستقیم شاعر به گرگ، در واقع برای تأکید بر خوی درندگی و بی‌رحمی مخاطب است.

آرایه‌های ادبی

استعاره گرگ و پلنگ

شاعر با نسبت دادن ویژگی‌های حیوانی، ستمگر را به گرگ و نیروی قهری یا حریف چیره را به پلنگ تشبیه کرده است تا شدت تقابل و وحشت ناشی از شکست را به تصویر بکشد.

کنایه دست دعا بر آسمان بودن

اشاره به دعای خیر یا نفرین پنهانی و نیایش‌های مستمر ستمدیدگان که سرانجام به استجابت می‌رسد.