مواعظ - قطعات

سعدی

شمارهٔ ۲۱۱

سعدی
دوش در سلک صحبتی بودم گوش و چشمم به مطرب و ساقی
پایمال معاشرت کردم هر چه سالوس بود و زراقی
گفتم ای دل قرار گیر اکنون که همین بود حد مشتاقی
دیگر از بامداد می بینم طلب نفس همچنان باقی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

شعر حاضر ترسیم‌کننده جدال میان آرامشِ زودگذرِ حاصل از لذت‌های دنیوی و بی‌قراریِ همیشگیِ روح آدمی است. شاعر در آغاز، با حضور در محفلی شاد و فارغ از ریا، گمان می‌برد که به ساحل آرامش رسیده و مرزِ اشتیاق را درک کرده است، اما با طلوع صبح، درمی‌یابد که آن عطش درونی همچنان پابرجاست.

معنای روان

دوش در سلک صحبتی بودم گوش و چشمم به مطرب و ساقی

دیشب در میان جمعی دوستانه بودم و تمام توجه و حواس من به موسیقی و کسی که شراب می‌داد، معطوف بود.

نکته ادبی: سلک به معنای رشته و پیوند است و در اینجا کنایه از محفل دوستانه دارد.

پایمال معاشرت کردم هر چه سالوس بود و زراقی

در لذتِ آن هم‌نشینی، هرگونه ریا، دورویی و نیرنگ را زیر پا گذاشتم و به دست فراموشی سپردم.

نکته ادبی: سالوس و زراقی هر دو به معنای زهدِ ظاهری و فریب‌کاری هستند.

گفتم ای دل قرار گیر اکنون که همین بود حد مشتاقی

به دلم گفتم که اکنون آرام بگیر، چرا که اوجِ مرزِ عاشقی و اشتیاق همین است که تجربه کردی.

نکته ادبی: مشتاقی به معنای اوجِ تمنای دل است.

دیگر از بامداد می بینم طلب نفس همچنان باقی

اما دوباره با رسیدن صبح، متوجه شدم که آن طلبِ درونی و خواهش‌های نفس، همچنان مانند گذشته باقی مانده و خاموش نشده است.

نکته ادبی: بامداد نمادِ بیداری و بازگشت به واقعیت‌های عریان است.

آرایه‌های ادبی

کنایه پایمال کردن

به معنای نادیده گرفتن و بی‌اعتنایی نسبت به رذایل اخلاقی مانند ریا است.

مراعات نظیر گوش و چشم / مطرب و ساقی

تناسب میان ابزارِ درکِ لذت (گوش و چشم) با عواملِ ایجاد آن (مطرب و ساقی).