مواعظ - قطعات

سعدی

شمارهٔ ۱۷۷ - در مدح و نصیحت

سعدی
یارب تو هر چه بهتر و نیکوترش بده این شهریار عادل و سالار سروران
توفیق طاعتش ده و پرهیز معصیت هرچ آن تو را پسند نیاید برو مران
از شر نفس و فتنهٔ خلقش نگاه دار یارب به حق سیرت پاک پیمبران
بعد از دعا نصیحت درویش بی غرض نیکش بود که نیک تأمل کند در آن
دانی که دیر زود به جای تو دیگری حادث شود چنانکه تو بر جای دیگران
بیدار باش و مصلحت اندیش و خیر کن درویش دست گیر و خردمند پروران
این خاک نیست گر به تأمل نظر کنی چشمست و روی و قامت زیبای دلبران
نوشیروان کجا شد و دارا و یزدگرد گردان شاهنامه و خانان و قیصران
بسیار کس برو بگذشتست روزگار اکنون که بر تو می گذرد نیک بگذران
جز نام نیک و بد چه شنیدی که بازماند از دور ملک دادگران و ستمگران
عدل اختیار کن که به عالم نبرده اند بهتر ز نام نیک، بضاعت مسافران
خواهی که مهتری و بزرگی به سر بری خالی مباش یک نفس از حال کهتران
دذنیا نیرزد آنکه پریشان کند دلی گر مقبلی به گوش مکن قول مدبران
این پنجروزه مهلت دنیا بهوش باش تا دلشکسته ای نکند بر تو دل گران
از من شنو نصیحت خالص که دیگری چندین دلاوری نکند بر دلاوران
نیک اختران نصیحت سعدی کنند گوش گر بشنوی سبق بری از سعد اختران
بادا همیشه بر سر عمرت کلاه بخت در پیشت ایستاده کمر بسته چاکران
تا آن زمان که پیکر ما هست بر فلک خالی مباد مجلست از ماه پیکران

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه در زمره پندنامه‌های حکیمانه جای می‌گیرد که در آن شاعر با زبانی خیرخواهانه و مشفقانه، خطاب به حاکم وقت، اصولی اساسی برای حکمرانی عادلانه و زندگی سعادتمندانه ترسیم می‌کند. فضای حاکم بر شعر، آمیزه‌ای از وعظ، حکمت عملی و تذکار به ناپایداری دنیاست.

سعدی با تأکید بر اینکه تنها میراث باقی‌مانده از انسان، نام نیک اوست، از حاکم می‌خواهد که با در نظر گرفتن عدالت و دستگیری از افتادگان، از فرصت کوتاه عمر برای باقی گذاشتن اثری درخشان بهره ببرد و از فریب غرور و قدرت ظاهری پرهیز کند.

معنای روان

یارب تو هر چه بهتر و نیکوترش بده این شهریار عادل و سالار سروران

خداوندا، به این پادشاهِ دادگر و بزرگِ بزرگان، هر آنچه خیر و نیکی است، عطا فرما.

نکته ادبی: شهریار و سالار در اینجا در مقامِ ستایشِ جایگاهِ قدرتِ مخاطب به کار رفته‌اند.

توفیق طاعتش ده و پرهیز معصیت هرچ آن تو را پسند نیاید برو مران

به او توفیقِ فرمان‌برداری از خودت و دوری از گناهان را ببخش و هرچه را که مورد رضایت تو نیست، از راه او دور گردان.

نکته ادبی: واژه 'مران' در اینجا به معنای دور کردن و راندن از ساحتِ عمل و اندیشه است.

از شر نفس و فتنهٔ خلقش نگاه دار یارب به حق سیرت پاک پیمبران

خداوندا، او را از شرّ هوس‌های درونی و فتنه‌انگیزی‌های مردم، به حقِ سیرتِ پاکِ پیامبران، حفظ کن.

نکته ادبی: اشاره به 'سیرت پاک پیامبران' به عنوان تکیه‌گاهی معنوی برای استجابت دعا.

بعد از دعا نصیحت درویش بی غرض نیکش بود که نیک تأمل کند در آن

پس از این دعا، نصیحتِ یک درویشِ بی‌طمع، برای او شایسته است، به شرطی که در آن عمیق بیندیشد.

نکته ادبی: درویشِ بی‌غرض، نمادِ مصلحت‌بینیِ فارغ از منافعِ شخصی است.

دانی که دیر زود به جای تو دیگری حادث شود چنانکه تو بر جای دیگران

می‌دانی که دیر یا زود، دیگری جای تو را خواهد گرفت، همان‌طور که تو جای دیگران را گرفتی.

نکته ادبی: تذکار به ناپایداریِ منصب و چرخشِ روزگار.

بیدار باش و مصلحت اندیش و خیر کن درویش دست گیر و خردمند پروران

هوشیار باش و مصلحت‌اندیشی کن و نیکی بجای آر، دستِ درویشان و نیازمندان را بگیر و خردمندان را پرورش ده.

نکته ادبی: دست گرفتن کنایه از کمک کردن و حمایت مالی و معنوی است.

این خاک نیست گر به تأمل نظر کنی چشمست و روی و قامت زیبای دلبران

اگر با دقت و تامل بنگری، این خاک (زمین)، صرفاً خاک نیست، بلکه بقایای چشم و صورت و قامتِ زیبارویانی است که در گذشته بوده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به خاک‌شدنِ بدنِ انسان‌ها؛ شاعر مرگ را به واقع‌گراییِ عریان تصویر می‌کند.

نوشیروان کجا شد و دارا و یزدگرد گردان شاهنامه و خانان و قیصران

پادشاهانی چون نوشیروان و دارا و یزدگرد، و آن همه شاهانِ شاهنامه و حکمرانانِ بزرگ، کجا رفتند؟

نکته ادبی: نام بردن از شاهانِ اساطیری و تاریخی برای تأکید بر زوالِ قدرت.

بسیار کس برو بگذشتست روزگار اکنون که بر تو می گذرد نیک بگذران

روزگار بر افرادِ بی‌شماری گذشته است، حال که نوبت به تو رسیده، این فرصت را به نیکی سپری کن.

نکته ادبی: واژه 'گذران' فعل امر و به معنای سپری کردنِ عمر با کار خیر است.

جز نام نیک و بد چه شنیدی که بازماند از دور ملک دادگران و ستمگران

جز نامِ نیک یا بد، چه چیزی شنیده‌ای که از دورانِ حاکمانِ دادگر یا ستمکار باقی مانده باشد؟

نکته ادبی: پرسش انکاری که پاسخِ آن روشن است: تنها نام است که می‌ماند.

عدل اختیار کن که به عالم نبرده اند بهتر ز نام نیک، بضاعت مسافران

عدالت پیشه کن؛ زیرا در این دنیا، مسافرانِ زندگی، سرمایه‌ای بهتر از نامِ نیک با خود به همراه نبرده‌اند.

نکته ادبی: بضاعت به معنای سرمایه و توشه است.

خواهی که مهتری و بزرگی به سر بری خالی مباش یک نفس از حال کهتران

اگر می‌خواهی بزرگی و سروری خود را حفظ کنی، حتی لحظه‌ای از احوالِ زیردستان غافل مباش.

نکته ادبی: ترکیب مهتری و کهتری در تقابلِ هم برای نشان دادنِ مسئولیتِ حاکم است.

دذنیا نیرزد آنکه پریشان کند دلی گر مقبلی به گوش مکن قول مدبران

دنیا ارزش آن را ندارد که دلی را پریشان کنی؛ اگر انسانِ خوش‌بختی هستی، به سخنِ افرادِ بدعاقبت و ناموفق گوش نکن.

نکته ادبی: مدبران در اینجا به معنای افرادِ شکست‌خورده یا بدبخت است.

این پنجروزه مهلت دنیا بهوش باش تا دلشکسته ای نکند بر تو دل گران

در این مهلتِ کوتاه پنج‌روزه (عمر دنیا)، هوشیار باش تا موجبِ دل‌شکستگیِ کسی نشوی که آن بارِ گرانِ ستم، بر گردنِ تو بیفتد.

نکته ادبی: پنج‌روزه کنایه از کوتاهی عمر است.

از من شنو نصیحت خالص که دیگری چندین دلاوری نکند بر دلاوران

این نصیحتِ بی‌شائبه را از من بپذیر، چرا که کمتر کسی جرئت دارد که این‌گونه جسورانه و دلسوزانه به پادشاهان پند دهد.

نکته ادبی: دلاوری در اینجا به معنای جسارت در گفتنِ حقیقت است.

نیک اختران نصیحت سعدی کنند گوش گر بشنوی سبق بری از سعد اختران

کسانی که بخت و اقبالِ نیک دارند، پندِ سعدی را می‌شنوند؛ اگر تو نیز بشنوی، از همه پیشی خواهی گرفت.

نکته ادبی: نیک‌اختران یعنی خوش‌طالعان و سعادتمندان.

بادا همیشه بر سر عمرت کلاه بخت در پیشت ایستاده کمر بسته چاکران

امیدوارم همیشه کلاهِ بخت و اقبال بر سرت باشد و خدمتگزاران با کمرهای بسته آماده‌ی فرمان‌بری از تو باشند.

نکته ادبی: کمر بسته بودن کنایه از آمادگی برای خدمت است.

تا آن زمان که پیکر ما هست بر فلک خالی مباد مجلست از ماه پیکران

تا زمانی که ما در این جهان هستیم، امیدوارم محفلِ تو هرگز از حضورِ زیبارویان خالی نباشد.

نکته ادبی: ماه پیکران استعاره از زیبارویان و همراهانِ خوش‌سیرت است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح نوشیروان و دارا و یزدگرد

اشاره به اسامی پادشاهان بزرگ تاریخی برای یادآوری ناپایداری قدرت و شوکت دنیوی.

مجاز و استعاره این خاک نیست... چشمست و روی و قامت

شاعر خاکِ زیر پا را استعاره از پیکرِ درگذشتگان می‌گیرد تا بر ناپایداری جسم انسان تأکید کند.

تضاد دادگران و ستمگران / مهتری و کهتران

استفاده از واژگان متضاد برای نشان دادن تفاوت جایگاه‌ها و نتیجه‌ی اعمال در طول تاریخ.

تکرار و تاکید نام نیک

محور اصلی پیام شاعر در این قطعه، که به عنوان تنها توشه‌ی ماندگارِ سفرِ زندگی معرفی شده است.