مواعظ - قطعات

سعدی

شمارهٔ ۱۷۲

سعدی
آن ستمدیده ندیدی که به خونخواره چه گفت ملکا جور مکن چون به جوار تو دریم
گله از دست ستمکار به سلطان گویند چون ستمکار تو باشی گله پیش که بریم؟

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر فریاد حق‌خواهی و تظلم‌خواهی مردم رنج‌دیده‌ای است که در چنبره ستم حاکمان گرفتار شده‌اند. شاعر با زبانی صریح، مسئولیت خطیر قدرت در برابر عدالت را گوشزد می‌کند و به نقد بنیادین ساختار قدرتِ خودکامه می‌پردازد.

درونمایه اصلی این سروده، تضاد میان وظیفه حاکم برای دادگستری و عملکرد ستمگرانه اوست. وقتی پناهگاه مردم خود به عامل ستم بدل شود، ناامیدی و استیصال عمومی حاصل می‌شود؛ پیامی که در تمامی اعصار، نقدی تند بر حاکمیت‌های استبدادی است.

معنای روان

آن ستمدیده ندیدی که به خونخواره چه گفت ملکا جور مکن چون به جوار تو دریم

آیا آن صحنه‌ای را ندیدی که فرد مظلوم به حاکم ستمگر چه گفت؟ او به حاکم گفت: ای پادشاه، ستم روا مدار، زیرا که ما همه در پناه و زیر سایه حکمرانی تو زندگی می‌کنیم.

نکته ادبی: واژه جوار به معنای همسایگی و پناهگاه است و در اینجا به استعاره از قلمرو حکومت به‌کار رفته است.

گله از دست ستمکار به سلطان گویند چون ستمکار تو باشی گله پیش که بریم؟

رسم بر این است که مردم شکایتِ ستمکار را نزد پادشاه می‌برند؛ اما وقتی خودِ پادشاه همان ستمگر است، ما دیگر برای دادخواهی باید به چه کسی پناه ببریم؟

نکته ادبی: اشاره به یک بن‌بست اخلاقی و سیاسی است که در آن مرجعِ دادخواهی، خود در جایگاه متهم قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری گله پیش که بریم؟

پرسشی که پاسخ آن روشن است و برای تأکید بر ناامیدی، استیصال و بی‌پناهی مردم به کار رفته است.

تضاد ستمکار و سلطان

تقابل میان نقشِ مورد انتظار از پادشاه (دادگر) و عملِ واقعی او (ستمگری) که بر وخامتِ اوضاع دلالت دارد.

کنایه به جوار تو دریم

کنایه از تحت سلطه و در پناهِ قدرتِ حاکم بودن است که حق امنیت را برای رعیت مطالبه می‌کند.