مواعظ - قطعات

سعدی

شمارهٔ ۱۶۵

سعدی
طبیب و تجربت سودی ندارد چو خواهد رفت جان از جسم مردم
خر مرده نخواهد خاست بر پا اگر گوشش بگیری خواجه ور دم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با لحنی صریح و واقع‌گرایانه به موضوع اجتناب‌ناپذیریِ مرگ و تقدیرِ محتوم می‌پردازد. نگاه شاعر بر این است که وقتی سرنوشتِ نهاییِ موجودی رقم می‌خورد، دیگر هیچ تدبیر، تلاش یا تخصصی قادر به تغییرِ آن نخواهد بود.

استفاده از تمثیل‌های ملموس و به‌دور از تکلف، فضا را برای مخاطب کاملاً روشن می‌سازد. مقصودِ شاعر این است که انسان باید در برابر حقایقِ غیرقابل‌انکارِ هستی، روحیه‌ی پذیرش داشته باشد و از تلاش‌های بیهوده برای اموری که از دایره‌ی اراده‌اش خارج است، دست بردارد.

معنای روان

طبیب و تجربت سودی ندارد چو خواهد رفت جان از جسم مردم

زمانی که هنگامِ فراقِ روح از کالبدِ آدمی برسد، دیگر مهارت‌های پزشک و تجربیاتِ علمیِ او کارساز نیست و هیچ درمانی مانعِ وقوعِ مرگ نخواهد شد.

نکته ادبی: واژه تجربت صورتِ کهنِ واژه تجربه است. ترکیبِ سودی ندارد نشان‌دهنده‌ی بی‌اثر بودنِ ابزارِ مادی در برابر تقدیرِ الهی است.

خر مرده نخواهد خاست بر پا اگر گوشش بگیری خواجه ور دم

خری که جان سپرده است، دیگر توانِ برخاستن ندارد؛ حتی اگر صاحبش بخواهد با گرفتنِ گوش یا دُم، آن را به زور وادار به حرکت کند، این تلاش بیهوده است.

نکته ادبی: واژه خواجه به معنای صاحب و مالک است. ور مخفف و اگر می‌باشد. این بیت تمثیلی است برای نشان دادنِ قطعی بودنِ پایانِ یک امر.

آرایه‌های ادبی

تمثیل خر مرده نخواهد خاست

شاعر با استفاده از مثالِ ملموسِ حیوانی، حقیقتِ مرگ را به شکلی ساده و غیرقابل‌انکار تصویر کرده است.

کنایه گوشش بگیری خواجه ور دم

کنایه از بیهوده بودنِ تلاش‌های اصرارآمیز در برابر امری که به پایانِ خود رسیده است.