مواعظ - قطعات

سعدی

شمارهٔ ۱۵۰

سعدی
دل مبند ای حکیم بر دنیا که نه چیزیست جاه مختصرش
شکر آنان خورند ازین غدار که ندانند زهر در شکرش
پیش ازان کز نظر بیفکندت ای برادر بیفکن از نظرش
هیچ مهلت نمی دهد ایام که نه برمی کند به یکدگرش
خرد بینش به چشم اهل تمیز که بزرگی بود بدین قدرش
زندگانی و مردنش بد بود که نماند و بماند سیم و زرش
حسن عنوان چنانکه معلومست خبر خوش بود به نامه درش
هر که اخلاق ظاهرش با خلق نیک بینی گمان بد مبرش
وانکه ظاهر کدورتی دارد بتر از روی باشد آسترش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری با بن‌مایه اخلاقی و پندآموز، بر ناپایداری و فریبندگی دنیا تأکید می‌ورزد. شاعر به مخاطب هشدار می‌دهد که دل بستن به ظواهر دنیوی، که باطنی زهرآگین و فانی دارد، نشان‌دهنده غفلت است و خردمند واقعی کسی است که پیش از آنکه دست روزگار او را از پای درآورد و از دایره هستی بیرون راند، پیوندِ دلبستگی خود را با این جهان بگسلد.

در بخش دوم، نگاه شاعر معطوف به ارزیابی شخصیت و رفتار انسان‌هاست. او میان ظاهر و باطن پیوندی منطقی ترسیم می‌کند و معتقد است که رفتار ظاهری نیکو، معمولاً نشانه‌ای از سلامت نفس است و در مقابل، بدخوییِ آشکار، پرده از پلیدیِ درونی برمی‌دارد. بدین‌سان، خردمندی نه در اندوختن مال و ثروت که تنها دستاوردش برای صاحبش پس از مرگ باقی می‌ماند، بلکه در بینش، خردورزی و فضیلت اخلاقی تعریف می‌شود.

معنای روان

دل مبند ای حکیم بر دنیا که نه چیزیست جاه مختصرش

ای انسان خردمند، به این دنیای فانی دل نبند، زیرا مقام و موقعیتِ ناچیز آن ارزش دلبستگی ندارد.

نکته ادبی: حکیم در اینجا به معنای انسان دانا و اندیشمند است و جاه به معنای مقام و مرتبه دنیوی است.

شکر آنان خورند ازین غدار که ندانند زهر در شکرش

تنها کسانی از لذت‌های این دنیای فریبنده بهره می‌برند که غافل‌اند و نمی‌دانند در پسِ این ظاهرِ شیرین، زهری مهلک نهفته است.

نکته ادبی: غدار صفت مبالغه به معنای بسیار مکار و پیمان‌شکن است که در اینجا استعاره از دنیاست.

پیش ازان کز نظر بیفکندت ای برادر بیفکن از نظرش

پیش از آنکه دنیا تو را به دست فراموشی بسپارد و از گردونه هستی حذف کند، ای برادر، تو خودت پیش‌دستی کن و تعلقات دنیوی را از دلت بیرون کن.

نکته ادبی: از نظر افکندن کنایه از طرد کردن و بی‌ارزش شمردن است.

هیچ مهلت نمی دهد ایام که نه برمی کند به یکدگرش

روزگار هیچ فرصتی به انسان نمی‌دهد مگر آنکه با گذشت زمان، یک پدیده را نابود کند و پدیده دیگری را جایگزین آن سازد (تداوم دگرگونی و زوال).

نکته ادبی: ایام در اینجا استعاره از گذر عمر و گردش حوادث است و برمی‌کند به معنای از ریشه درآوردن و نابود کردن است.

خرد بینش به چشم اهل تمیز که بزرگی بود بدین قدرش

خردمندی و بینش عمیق، ویژگیِ اهل تمیز و تشخیص است و بزرگی و اعتبار انسان نیز به همین میزانِ درک و فهم بستگی دارد.

نکته ادبی: تمیز به معنای قدرت تشخیص حق از باطل و آگاهی است.

زندگانی و مردنش بد بود که نماند و بماند سیم و زرش

زندگی و مرگِ کسی بد و نکوهیده است که در نهایت خودش از دنیا می‌رود، اما اموال و دارایی‌اش برای دیگران باقی می‌ماند.

نکته ادبی: سیم و زر کنایه از مال دنیا و ثروت‌اندوزی است.

حسن عنوان چنانکه معلومست خبر خوش بود به نامه درش

همان‌طور که واضح است، زیبایی و کیفیتِ سربرگِ یک نامه، نشان‌دهنده محتوای خوشِ درون آن است.

نکته ادبی: حسن عنوان به معنای آراستگی ظاهر است که در اینجا تمثیلی برای قضاوت باطن از روی ظاهر است.

هر که اخلاق ظاهرش با خلق نیک بینی گمان بد مبرش

کسی که رفتار ظاهری‌اش با مردم نیکو و شایسته است، درباره او گمان بد نبر و به نیتش شک نکن.

نکته ادبی: این بیت توصیه به حسن ظن در برخورد با کسانی است که رفتاری آراسته دارند.

وانکه ظاهر کدورتی دارد بتر از روی باشد آسترش

و کسی که ظاهرش ناخوشایند و کدر است، یقین بدان که باطن او از ظاهرش نیز بدتر و ناپسندتر است.

نکته ادبی: آستر در مقابل رو، استعاره از باطن و لایه درونی شخصیت انسان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره غدار (دنیا)

دنیا به موجودی فریبنده و پیمان‌شکن تشبیه شده است که ظاهری جذاب و باطنی خطرناک دارد.

تضاد و تمثیل زهر در شکر

ترکیب دو عنصر متضاد برای نشان دادن ماهیت فریبنده لذت‌های دنیوی که در ظاهر شیرین و در باطن کشنده هستند.

کنایه از نظر افکندن

کنایه از طرد کردن، از یاد بردن و بی‌توجهی کردن به تعلقات دنیوی.

استعاره و تضاد رو و آستر

استفاده از اجزای لباس برای تبیین نسبت میان ظاهر و باطن انسان که در آن ظاهر حکم رو و باطن حکم آستر را دارد.