مواعظ - قطعات

سعدی

شمارهٔ ۱۴۸

سعدی
پادشاهان پاسبانانند مر درویش را پند پیران تلخ باشد بشنو و بدخو مباش
چون کمند انداخت دزد و رخت مسکینی ببرد پاسبان خفته خواهی باش و خواهی گو مباش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با نگاهی واقع‌بینانه، مسئولیت سنگینِ صاحب‌منصبان و حاکمان در قبال مردمِ فرودست را یادآوری می‌کند و همزمان به ضرورتِ پذیرشِ توصیه‌های حکیمانه بزرگان، حتی اگر دشوار و تلخ به نظر برسند، تأکید می‌ورزد. شاعر در پیِ آن است که مخاطب را به درکِ درستِ واقعیت‌های زندگی و ضرورتِ پندآموزی دعوت کند.

در بخش دوم، شاعر به ناگزیریِ وقوعِ بلا یا تقدیر اشاره دارد؛ آنجا که حادثه‌ای ناگوار (دزد) به داراییِ انسانِ بی‌دفاع (مسکین) دست‌اندازی می‌کند. در چنین شرایطی، بود و نبودِ نگهبان یا محافظ، تفاوتی در اصلِ واقعه ایجاد نمی‌کند و این تلنگری است بر اینکه نباید همواره به ظواهرِ حفاظتی و دنیوی دل بست.

معنای روان

پادشاهان پاسبانانند مر درویش را پند پیران تلخ باشد بشنو و بدخو مباش

پادشاهان و فرمانروایان در واقع محافظانِ افرادِ بی‌بضاعت و درویش هستند. همچنین، توصیه‌های افرادِ باتجربه و پیر ممکن است شنیدنش ناخوشایند باشد، اما آن را پذیرا باش و از تندخویی در برابرِ این پندها پرهیز کن.

نکته ادبی: حرف مر در این بیت برای تاکید بر مفعول به کار رفته است و درویش نماد انسان‌های بی‌تکلف و تهیدست است.

چون کمند انداخت دزد و رخت مسکینی ببرد پاسبان خفته خواهی باش و خواهی گو مباش

وقتی که دزد، کمندِ خود را می‌اندازد و داراییِ انسانِ بی‌نوا را غارت می‌کند، دیگر فرقی نمی‌کند که نگهبان خواب باشد یا بیدار؛ زیرا وقوعِ حادثه و زیانِ ناشی از آن قطعی است.

نکته ادبی: کمند انداختن کنایه از غارت کردن و به دام انداختن است و اشاره به ناگهانی بودن حوادث دارد.

آرایه‌های ادبی

تشبیه پادشاهان پاسبانانند

پادشاهان به پاسبانان تشبیه شده‌اند تا وظیفه حمایتگرانه آن‌ها گوشزد شود.

کنایه کمند انداختن

کنایه از به دام انداختن و غارت کردن دارایی به صورت ناگهانی.

تضاد خفته/بیدار

تضاد میان خواب و بیداری برای نشان دادن بی‌تأثیریِ حضورِ نگهبان در برابرِ قضا و قدر.