مواعظ - قطعات

سعدی

شمارهٔ ۱۱۳

سعدی
نگر تا نبینی ز ظلم شهی که از ظلم او سینه ها چاک بود
ازیرا که دیدیم کز بد بتر بسی اندرین عالم خاک بود
چو شد روز آمد شب تیره رنگ چو جمشید بگذشت ضحاک بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر با نگاهی عبرت‌بین به تاریخ و گردش روزگار می‌نگرد. کلام او هشداری است بر ناپایداری قدرت و چرخش آن از نیک به بد، که همواره جوامع بشری را تهدید می‌کند.

وی با بهره‌گیری از نمادهای اسطوره‌ای، این حقیقت را یادآور می‌شود که پس از هر دوره روشنایی و عدل، امکان ظهور تیرگی و ستم وجود دارد و تاریخ همواره شاهدِ جایگزینیِ دورانِ داد با بیداد بوده است.

معنای روان

نگر تا نبینی ز ظلم شهی که از ظلم او سینه ها چاک بود

مراقب باش و چنان زی که هیچ‌گاه ستمِ پادشاهی را تجربه نکنی که از بیدادگریِ او، دلِ مردمان از اندوه و درد پاره‌پاره شده باشد.

نکته ادبی: سینه چاک بودن کنایه‌ای از شدتِ غم و دردمندیِ مردم در برابر استبداد است.

ازیرا که دیدیم کز بد بتر بسی اندرین عالم خاک بود

زیرا که ما در این دنیای خاکی به تجربه دریافته‌ایم که همواره بدتر از هر بدی وجود دارد و هیچ‌گاه نمی‌توان گفت که ستم در جهان به پایان می‌رسد.

نکته ادبی: عالم خاک کنایه از دنیای مادی و محل گذار است که همواره دستخوش تغییرات است.

چو شد روز آمد شب تیره رنگ چو جمشید بگذشت ضحاک بود

درست همان‌گونه که با رفتنِ روز، شبِ تاریک فرا می‌رسد، در تاریخ نیز وقتی دورانِ عدل و شکوهِ جمشید به پایان رسید، نوبت به ستمگریِ ضحاک رسید.

نکته ادبی: تمثیل جمشید و ضحاک به عنوان دو قطب متضادِ عدل و ظلم در اساطیر ایرانی استفاده شده است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح جمشید و ضحاک

اشاره به داستان‌های اساطیری شاهنامه برای بیان تقابل میان دوران عدل و دوران ستم.

تشبیه و تقابل روز و شب

تشبیه جایگزینیِ پادشاهان به جایگزینیِ روز و شب برای نشان دادن تغییرات ناگزیر و تیرگیِ پس از روشنایی.

کنایه سینه چاک

کنایه از نهایتِ درد، اندوه و رنجی که ستمِ حاکمان بر ملت وارد می‌کند.