مواعظ - قطعات

سعدی

شمارهٔ ۱۱۲

سعدی
اگر ملازم خاک در کسی باشی چو آستانه ندیم خسیت باید بود
ز بهر نعمت دنیا که خاک بر سر او برین مثال که گفتم بسیت باید بود
هزار سال تنعم کنی بدان نرسد که یک زمان به مراد کسیت باید بود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به تبیینِ جایگاهِ فروتنی و لزومِ ازخودگذشتگی در مسیرِ رسیدن به مقصود یا خدمت به صاحب‌منصبان می‌پردازد. شاعر بر این باور است که برای کسبِ نعمت یا رسیدن به خواسته‌ای، انسان باید غرور را کنار بگذارد و همانند آستانه‌ی در، که در پایین‌ترین سطح قرار دارد و لگدکوبِ عابران است، نهایتِ خاکساری را پیشه کند.

درونمایه‌ی اصلی این قطعه، نکوهشِ کبر و خودبینی است. شاعر معتقد است که دنیایِ بی‌اعتبار، ارزشِ آن را ندارد که انسان برایش سرکشی کند، بلکه در پیشگاهِ آن‌کس که طالبِ وصالِ اوست، باید وجودِ خود را نادیده گرفت و به هر قیمتی به خواستِ او تن داد؛ چرا که لذتِ خدمت و همراهی با محبوب، ارزشمندتر از هزاران سال بهره‌مندی از تنعم‌های دنیوی است.

معنای روان

اگر ملازم خاک در کسی باشی چو آستانه ندیم خسیت باید بود

اگر تصمیم داری که ملازم و خدمتگزارِ واقعیِ کسی باشی، باید همانند آستانه‌ی در، نهایتِ فروتنی و افتادگی را در برابرِ او پیشه کنی.

نکته ادبی: آستانه نمادِ نهایتِ تواضع و زیرِ پا بودن است. واژه‌ی خسی به معنای شخصِ پست و ناچیز است که در اینجا به صورت مقید به کار رفته است.

ز بهر نعمت دنیا که خاک بر سر او برین مثال که گفتم بسیت باید بود

برای به‌دست آوردنِ نعمت‌های این دنیایِ ناپایدار که از نظرِ خردمندان بی‌ارزش و خوار است، باید دقیقاً به همان شیوه‌ای که گفتم (یعنی با فروتنی مطلق)، خود را خوار شماری.

نکته ادبی: عبارتِ خاک بر سر کردن برای دنیا، کنایه از بی‌ارزشی و حقارتِ متاعِ دنیوی است. ترکیبِ بسیت در اینجا به معنای بسیار بودن یا کافی بودن در آن جایگاهِ خاص است.

هزار سال تنعم کنی بدان نرسد که یک زمان به مراد کسیت باید بود

اگر هزاران سال هم در ناز و نعمتِ دنیا زندگی کنی، هرگز به ارزشِ آن لحظه‌ی کوتاهی که می‌توانی طبقِ میل و مرادِ کسی زندگی کنی و در خدمتِ او باشی، نمی‌رسد.

نکته ادبی: تنعم به معنای برخوردار بودن از نعمت و رفاه است. مفهومِ مرادِ کسی بودن، کنایه از تسلیمِ محض و همراهیِ کامل با مطلوب است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چو آستانه

تشبیه کردنِ خویشتن به آستانه‌ی در برای نشان دادنِ اوجِ تواضع و خاکساری.

کنایه خاک بر سر او

کنایه از بی‌ارزشی و بی‌اعتباریِ دنیای مادی.

مجاز و کنایه ملازم خاک در

کنایه از خدمت‌گزاریِ همیشگی و وفادارانه در درگاهِ بزرگان.