مواعظ - قطعات

سعدی

شمارهٔ ۱۱۰

سعدی
هزار سال به امید تو توانم بود اگر مراد برآید هنوز باشد زود
اگر مراد نیابم مرا امید بسست نه هر که رفت رسید و نه هر که گفت شنود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بازتاب‌دهنده شکیبایی بی‌پایان و عشقی است که در آن، امید به معشوق برتر از وصالِ عینی است. شاعر با زبانی حاکی از تسلیم و رضایت، بیان می‌دارد که عشق واقعی نه در رسیدن به نتیجه، بلکه در تداومِ شوق و انتظار خلاصه می‌شود.

در نگاهی کلان‌تر، این سروده به تقدیرگراییِ رندانه و عاقلانه‌ای اشاره دارد؛ اینکه در گذر زندگی، بسیاری از تلاش‌ها بی‌ثمر می‌مانند و این حقیقتِ تلخ، مانع از امیدواریِ عاشق نمی‌شود، بلکه امید را به عنوان پناهگاهی امن برای روحِ خسته برمی‌گزیند.

معنای روان

هزار سال به امید تو توانم بود اگر مراد برآید هنوز باشد زود

من می‌توانم هزار سال در راه عشق تو و به امید دیدار تو صبر پیشه کنم؛ و اگر زمانی هم به این خواسته‌ام برسم، گویی خیلی زود بوده و دلم می‌خواسته باز هم در آرزوی تو بسوزم.

نکته ادبی: ترکیب 'توانم بود' نشان‌دهنده استمرار و توانایی فرد بر پایداری در وضعیت انتظار است.

اگر مراد نیابم مرا امید بسست نه هر که رفت رسید و نه هر که گفت شنود

اگر هم به خواسته‌ام نرسیدم، همین که امید به وصال در دلم زنده است، برای من کافی است؛ چرا که در قانونِ هستی، نه هر مسافری به مقصد می‌رسد و نه هر سخنی به گوش مخاطب می‌نشیند.

نکته ادبی: عبارت 'بسست' صورتِ کهن 'بس است' می‌باشد. مصراع دوم دارای لحنِ حکمی و ضرب‌المثل‌گونه است.

آرایه‌های ادبی

اغراق هزار سال

شاعر با مبالغه در زمان انتظار، عمقِ بی‌پایانِ شکیباییِ عاشقانه خود را به تصویر می‌کشد.

تمثیل و ارسال‌المثل نه هر که رفت رسید و نه هر که گفت شنود

استفاده از جمله‌ای حکمت‌آمیز برای توجیهِ ناکامی‌های احتمالی در زندگی و عشق.

تضاد مراد برآید و هنوز باشد زود

تقابلِ میانِ رسیدن به هدف و اشتیاق برای تداومِ حسِ انتظار.