مواعظ - قطعات

سعدی

شمارهٔ ۱۰۵

سعدی
امیر ما عسل از دست خلق می نخورد که زهر در قدح انگبین تواند بود
عجب که در عسل از زهر می کند پرهیز حذر نمی کند از تیر آه زهرآلود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات تصویری از حاکم یا امیرِ بدگمان و محتاط را ترسیم می‌کند که چنان در بندِ ترس از توطئه‌های کوچک و ظاهری است که از درکِ حقیقتِ بزرگ‌تر غافل مانده است. او که از ترسِ سمِ فیزیکی در خوراکِ خود، از هدیه‌ی مردم می‌هراسد، نمی‌داند که خود بزرگ‌ترین خطر را برای خویش فراهم آورده است.

کلامِ شاعر بر نوعی تقابل میانِ احتیاطِ بیهوده و غفلتِ مهلک استوار است. در واقع، شاعر با زبانی گزنده به حاکم هشدار می‌دهد که ظلم و ستم، همچون زهری در جانِ جامعه، دیر یا زود دامن‌گیرِ ظالم خواهد شد و این آهِ مردم است که از هر زهرِ دیگری کشنده‌تر است.

معنای روان

امیر ما عسل از دست خلق می نخورد که زهر در قدح انگبین تواند بود

امیر و پیشوای ما از بیم آنکه مبادا در ظرف عسلِ هدیه شده، سمی پنهان باشد، از دستِ مردم هیچ عسلی نمی‌خورد و همواره در هراس است.

نکته ادبی: استفاده از «انگبین» که واژه‌ای اصیل به معنای عسل است، برای ایجاد وزن و زیبایی کلام به کار رفته و «قدح» استعاره‌ای از ظرفِ نوشیدنی است که با فضای کاخ و دربار همخوانی دارد.

عجب که در عسل از زهر می کند پرهیز حذر نمی کند از تیر آه زهرآلود

شگفتا که او با وجود چنین سخت‌گیری‌هایی در برابر سمِ ظاهری عسل، از خطر بسیار بزرگ‌تر، یعنی تیرِ دعای مردم ستمدیده و آهِ جگرسوز آنان که همچون زهری کشنده است، هیچ هراسی به دل راه نمی‌دهد.

نکته ادبی: «تیر آه زهرآلود» آرایه استعاره است؛ شاعر آهِ مظلوم را به تیری مسموم تشبیه کرده که رهایی از آن ممکن نیست و اثرش حتمی است.

آرایه‌های ادبی

استعاره تیر آه زهرآلود

تشبیه کردن آه و ناله‌ی مردمِ مظلوم به تیری که آغشته به زهر است تا شدتِ تأثیر و قدرتِ تخریبی آن را نشان دهد.

تضاد عسل و زهر

تقابلِ میانِ ظاهرِ فریبنده (عسل) و باطنِ کشنده (زهر) که برای نشان دادن تناقض رفتاری امیر به کار رفته است.

کنایه از دست خلق نخوردن

کنایه از بیگانگیِ مطلقِ حاکم با مردم و سلبِ اعتماد کامل از آنان که نشان‌دهنده فسادِ رابطه میانِ حکومت و ملت است.