مواعظ - قطعات

سعدی

شمارهٔ ۶۷

سعدی
از دست تهی کرم نیاید هر چند دلش جواد باشد
مسکین چه کند سوار چالاک چون اسب نه بر مراد باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر حقیقتی گریزناپذیر تأکید دارند که میان نیت خیر و تواناییِ عملی، پیوندی ناگسستنی است. شاعر با نگاهی واقع‌بینانه به زندگی، یادآور می‌شود که اگرچه داشتن روح بلند و بخشنده ستودنی است، اما تا زمانی که اسباب و ابزار کار فراهم نباشد، این نیت به فعل تبدیل نمی‌شود و به نتیجه نمی‌رسد.

در واقع، این اشعار دعوت به پذیرشِ محدودیت‌های دنیوی در کنار حفظِ صفات عالی اخلاقی است. در این دیدگاه، انسان باید میان «خواستن» و «توانستن» تفکیک قائل شود و بداند که برای تحقق هر کاری، علاوه بر نیتِ نیک، برخورداری از وسایل و شرایط مناسب نیز ضرورتی اجتناب‌ناپذیر است.

معنای روان

از دست تهی کرم نیاید هر چند دلش جواد باشد

اگر کسی دستش خالی باشد، هرچقدر هم که قلبی بخشنده و سخاوتمند داشته باشد، نمی‌تواند کار خیر و بخششی انجام دهد.

نکته ادبی: واژه «جواد» صفت مبالغه به معنای بسیار بخشنده است و در اینجا برای تضاد با «دست تهی» به کار رفته است.

مسکین چه کند سوار چالاک چون اسب نه بر مراد باشد

سوارکار ماهر و چابک چه کاری می‌تواند از پیش ببرد، وقتی که اسبِ مرکبش از او فرمان نمی‌برد و مطابق میل او حرکت نمی‌کند؟

نکته ادبی: پرسش در اینجا از نوع استفهام انکاری است که هدف آن تأکید بر ناتوانیِ شخص در صورت عدم مهیا بودن اسباب کار است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل از دست تهی کرم نیاید... / سوار چالاک... چون اسب نه بر مراد باشد

شاعر برای تبیین یک قاعده کلی (لزوم اسباب برای رسیدن به مقصود)، از دو تمثیلِ «دست تهی» و «اسبِ سرکش» استفاده کرده است تا مفهوم انتزاعی را ملموس سازد.

پرسش بلاغی مسکین چه کند سوار چالاک

پرسشی که پاسخ آن منفی است؛ یعنی هیچ کاری از دستش برنمی‌آید. هدف از این پرسش، تأکید بر ناتوانی انسان در غیاب ابزار است.