مواعظ - قطعات

سعدی

شمارهٔ ۶۶

سعدی
روزی به سرش نبشته بودند کاین دولت و منصب آن نیرزد
سی ساله توانگری و فرمان یک روزه هلاک جان نیرزد
دیدی که چه کرد عیش و چون مرد آن عاقبت آن فلان نیرزد
صد دور بقا چنانکه دید مردن به زه کمان نیرزد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با زبانی عبرت‌آموز، ناپایداری و بی‌ارزشیِ جاه و مقامِ دنیوی را در برابرِ واقعیتِ گریزناپذیرِ مرگ به تصویر می‌کشند. شاعر با نگاهی واقع‌بینانه به عمر آدمی، تأکید می‌کند که تمامیِ ثروت‌ها و فرمان‌روایی‌ها، در مقایسه با رنجِ جان‌کاهِ مرگ و زوال، هیچ ارزشِ پایداری ندارند.

مفهوم محوریِ این قطعه، دعوت به دوری از دلبستگی‌های دنیوی و اندیشیدن به عاقبت کار است؛ چراکه هرچه در این جهان به دست آید، در نهایت با فرارسیدنِ مرگ، بیهوده و ناچیز جلوه خواهد کرد.

معنای روان

روزی به سرش نبشته بودند کاین دولت و منصب آن نیرزد

در تقدیر و سرنوشتِ او از همان آغاز نوشته بودند که این همه دولت و منصب و جایگاه دنیوی، در حقیقت بی‌ارزش و فاقد اعتبار است.

نکته ادبی: اشاره به مفهوم تقدیر و سرنوشت محتوم که در ادبیات کلاسیک با واژگان سرنوشت‌محوری همچون نبشته شدن بر پیشانی تداعی می‌شود.

سی ساله توانگری و فرمان یک روزه هلاک جان نیرزد

سی سال فرمان‌روایی و برخورداری از ثروتِ بیکران، ارزشِ حتی یک روز تحملِ رنجِ مرگ یا از دست دادنِ جان را ندارد.

نکته ادبی: شاعر از تضاد عددی برای نشان دادن ناچیزی عمر در برابر مرگ بهره برده است.

دیدی که چه کرد عیش و چون مرد آن عاقبت آن فلان نیرزد

آیا سرانجامِ آن زندگیِ پر از خوش‌گذرانی و چگونگیِ مرگِ او را دیدی؟ آن پایانِ کار، به هیچ‌وجه ارزشِ این همه تلاش و دلبستگی را نداشت.

نکته ادبی: استفهام انکاری در اینجا برای تأکید بر بی‌ارزشیِ مطلقِ عیشِ دنیوی در برابرِ مرگ است.

صد دور بقا چنانکه دید مردن به زه کمان نیرزد

صدها سال زندگی کردن نیز، آن‌گونه که او به چشمِ خود دید، در برابرِ لحظه‌ی مرگ و آن صدای مهیب و ناگهانی‌اش (زه کمان)، هیچ ارزشی ندارد.

نکته ادبی: زه کمان به عنوان تمثیلی از صدای مرگ یا لحظه گسستن جان به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) سی ساله / یک روزه

قرار گرفتن زمان طولانی در برابر زمانی بسیار کوتاه برای نشان دادن بیهودگی عمر.

استعاره زه کمان

نمادِ مرگ و لحظه گسستن جان که همچون صدای زه کمان، سریع و تعیین‌کننده است.

استفهام انکاری دیدی که چه کرد...

پرسشی که پاسخ آن روشن است و برای تأکید بر عبرت‌آموزیِ داستانِ شخص به کار رفته است.