مواعظ - قطعات

سعدی

شمارهٔ ۵۴

سعدی
مرد دیگر جوان نخواهد بود پیریش هم بقا نخواهد کرد
چون درخت خزان که زرد شود کاشکی همچنان بماندی زرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به ناپایداری حیات و گذرِ بی‌وقفه عمر انسان می‌پردازد. شاعر با نگاهی فلسفی و تأمل‌برانگیز، گذر زمان را امری اجتناب‌ناپذیر می‌داند که نه جوانی و نه پیری را در خود نگاه نمی‌دارد.

درونمایه اصلی شعر، بیان گذرا بودنِ لحظات زندگی و آرزوی دیرینه بشر برای یافتن ثباتی هرچند اندک در مراحل مختلف عمر است؛ گویی انسان برای فرار از زوالِ کامل، حتی به ماندگاری در دوران پیری نیز رضایت می‌دهد.

معنای روان

مرد دیگر جوان نخواهد بود پیریش هم بقا نخواهد کرد

عمر آدمی همواره در حال تغییر است؛ نه دوران جوانی برای او ماندگار است و نه دوران پیری به درازا می‌انجامد و پاینده خواهد بود.

نکته ادبی: بقا به معنای ماندگاری و پایداری است و در اینجا در تقابل با زوال و فانی بودن دنیا به کار رفته است.

چون درخت خزان که زرد شود کاشکی همچنان بماندی زرد

همانند درختی که در فصل پاییز زرد می‌شود، ای کاش زندگی انسان نیز در دوران پیری متوقف می‌شد و پیش از نابودیِ نهایی، در همان حال باقی می‌ماند.

نکته ادبی: ماندی به صورت فعل دعایی و آرزو به کار رفته است که نشان‌دهنده حسرت شاعر برای گریز از مرگ است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه چون درخت خزان

مقایسه وضعیت پیری انسان با زردی و پژمردگیِ درخت در فصل پاییز جهت ملموس کردن گذر عمر.

تمثیل درخت خزان

بهره‌گیری از نمادهای طبیعت برای تبیینِ کهولت و فرسودگی جسمانی انسان.

تضاد جوان / پیری

تقابل دو مرحله اصلی زندگی برای تأکید بر اینکه هیچ‌کدام از این دو وضعیت پایدار نیستند.