مواعظ - قطعات

سعدی

شمارهٔ ۴۲

سعدی
به تماشای میوه راضی شو ای که دستت نمی رسد بر شاخ
گر مرا نیز دسترس بودی بارگه کردمی و صفه و کاخ
و آدمی را که دست تنگ بود نتواند نهاد پای فراخ

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات به مفهوم قناعت و مواجهه واقع‌بینانه با محدودیت‌های مالی می‌پردازد. شاعر در کمال صداقت بیان می‌کند که اگرچه توصیه به قناعت می‌کند و می‌گوید کسی که دستش به میوه نمی‌رسد باید به تماشای آن بسنده کند، اما خود نیز منکر میل به رفاه نیست و اعتراف می‌کند که اگر تمکن داشت، او نیز در پی تجملات می‌رفت.

در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که فقر و تنگدستی، به صورت قهری و طبیعی دایره توانایی‌ها و آزادی عمل انسان را محدود می‌کند و این واقعیتی انکارناپذیر در زیست اجتماعی و اقتصادی بشر است.

معنای روان

به تماشای میوه راضی شو ای که دستت نمی رسد بر شاخ

ای کسی که به جایگاه یا خواسته‌های بلند دسترسی نداری، به تماشای آن قناعت کن و بیهوده خود را به زحمت نینداز.

نکته ادبی: عبارت 'دست نرسیدن به شاخ'، کنایه‌ای از ناتوانی در دست یافتن به مقصود و آرزوهاست.

گر مرا نیز دسترس بودی بارگه کردمی و صفه و کاخ

اگر من نیز از نظر مالی تمکن داشتم، یقیناً همانند ثروتمندان برای خود بارگاه، ایوان و کاخ‌های باشکوه بنا می‌کردم.

نکته ادبی: واژه 'کردمی' در اینجا به سبک زبان کهن به معنای 'می‌کردم' یا 'می‌ساختم' به کار رفته است که بر پایه شرطی (گر...) بنا شده است.

و آدمی را که دست تنگ بود نتواند نهاد پای فراخ

انسانِ تهی‌دست و فقیر، توانایی آن را ندارد که در زندگی با فراغ‌بال و گشاده‌دستی گام بردارد و رفاه را تجربه کند.

نکته ادبی: 'پای فراخ نهادن' کنایه از زیستن با آسایش، تجمل و گشاده‌دستی است.

آرایه‌های ادبی

کنایه دستت نمی‌رسد بر شاخ

کنایه از ناتوانی در رسیدن به هدف یا آرزوهای دور از دسترس است.

تضاد و تناسب دست تنگ - پای فراخ

تقابل میان تنگی دست (فقر) و گشادیِ گام (آسایش) برای تأکید بر محدودیت‌های مالی انسان است.

نماد میوه

نمادِ مقصود، آرزو یا نعمتی است که دست‌یافتن به آن برای همه میسر نیست.