مواعظ - قطعات

سعدی

شمارهٔ ۲۷

سعدی
هرگز به مال و جاه نگردد بزرگ نام بدگوهری که خبث طبیعیش در رگست
قارون گرفتمت که شوی در توانگری سگ نیز با قلادهٔ زرین همان سگست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بیانگر آن است که اصالت و بزرگی انسان وابسته به گوهر وجودی و سرشت نیک اوست، نه ثروت و جایگاه دنیوی. شاعر تاکید می‌کند که شرافت امری ذاتی است و با دستیابی به مال و جاه تغییر نمی‌کند.

درونمایه اصلی این شعر تقبیح کسانی است که گمان می‌برند با ثروت‌اندوزی می‌توانند نواقص اخلاقی یا پستی تبار خود را پنهان کنند یا به کمال و بزرگی دست یابند.

معنای روان

هرگز به مال و جاه نگردد بزرگ نام بدگوهری که خبث طبیعیش در رگست

کسی که ذاتاً پلید و بدطینت است و این ناپاکی در خون و رگ‌هایش جریان دارد، هرگز با داشتن مال و مقام دنیوی به نام و نشان بزرگی دست نخواهد یافت.

نکته ادبی: خبث طبع به معنای ناپاکی ذات و بدنهادی است که در متون اخلاقی برای اشاره به رذالت‌های درونی به کار می‌رود.

قارون گرفتمت که شوی در توانگری سگ نیز با قلادهٔ زرین همان سگست

حتی اگر فرض کنیم که تو همچون قارون ثروتمند شوی، این ثروت باعث تغییر جوهره تو نمی‌شود؛ همان‌طور که یک سگ، اگر قلاده‌ای از طلا هم به گردنش بیندازند، همچنان همان سگ است و ماهیتش دگرگون نمی‌شود.

نکته ادبی: قارون نماد تاریخی ثروت بی‌حد و حصر است و قلاده زرین استعاره‌ای از ابزارهای تجملی است که ذاتِ ناچیز را تغییر نمی‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تمثیل سگ نیز با قلادهٔ زرین همان سگست

شاعر برای تبیین غیرقابل‌تغییر بودن ذات بد، به وضعیت سگ اشاره می‌کند که حتی با زینت‌های گران‌بها، ماهیت اصلی‌اش تغییر نمی‌کند.

تلمیح قارون

اشاره به شخصیت اساطیری-تاریخی معروف به ثروت فراوان، جهت تأکید بر بی‌فایدگی ثروتِ زیاد در اصلاحِ ناپاکیِ باطن.

کنایه خبث طبیعیش در رگست

کنایه از سرشت و نهاد آلوده که با انسان عجین شده و جدایی‌ناپذیر است.