گلستان - باب هشتم در آداب صحبت

سعدی

بخش ۹۸

سعدی
حکیمی را پرسیدند چندین درخت نامور که خدای عزوجل آفریده است و برومند هیچ یک را آزاد نخوانده اند مگر سرو را که ثمره ای ندارد. درین چه حکمت است؟ گفت هر درختی را ثمره معین است که به وقتی معلوم به وجود آن تازه آید و گاهی به عدم آن پژمرده شود و سرو را هیچ از این نیست و همه وقتی خوشست و این است صفت آزادگان.
به آنچه می گذرد دل منه که دجله بسی پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد
گرت ز دست بر آید چو نخل باش کریم ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این متن در ستایش وارستگی و آزادگی است. نویسنده با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت، تضاد میان دلبستگی‌های دنیوی و ثباتِ وجودی انسان را به تصویر می‌کشد و استقلال روح را در گرو عدم وابستگی به عوارض زودگذر روزگار می‌داند.

مضمون محوری، دعوت به نوعی تعادل اخلاقی است: در هنگام توانگری، بخشندگی پیشه کردن مانند درخت نخل، و در هنگام تنگدستی و ناتوانی، حفظ کرامت و مناعت طبع همچون سرو، تا انسان در هیچ شرایطی اسیر وابستگی‌های حقیر نشود.

معنای روان

حکیمی را پرسیدند چندین درخت نامور که خدای عزوجل آفریده است و برومند هیچ یک را آزاد نخوانده اند مگر سرو را که ثمره ای ندارد. درین چه حکمت است؟ گفت هر درختی را ثمره معین است که به وقتی معلوم به وجود آن تازه آید و گاهی به عدم آن پژمرده شود و سرو را هیچ از این نیست و همه وقتی خوشست و این است صفت آزادگان.

از حکیمی پرسیدند که خداوند درختان باشکوه و پربار بسیاری آفریده است، اما هیچ‌کدام را «آزاد» نام ننهاده‌اند، مگر درخت سرو را که هیچ میوه‌ای ندارد. حکمت این کار چیست؟ او پاسخ داد که هر درختی میوه مشخصی دارد که در فصل معین ظاهر می‌شود و در فصل دیگر پژمرده می‌گردد، اما سرو هیچ‌کدام از این محدودیت‌ها را ندارد و همیشه سرسبز و شاداب است؛ و این دقیقاً صفت انسان‌های آزاده است که به چیزی وابسته نیستند.

نکته ادبی: واژه «آزاد» در ادب کهن، علاوه بر معنای امروزی، نامی برای درخت سرو بوده است. در اینجا ایهامی هنری میان «آزاده بودن» (رها از قید و بند) و «سرو آزاد» برقرار شده است. «برومند» به معنای میوه‌دار و پربار است.

به آنچه می گذرد دل منه که دجله بسی پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد

به آنچه در این دنیا به سرعت در حال گذر و فناست، دل نبند؛ چرا که رود دجله در بغداد، پس از اینکه حاکمان و خلفا می‌آیند و می‌روند و تاریخشان به پایان می‌رسد، همچنان جاری خواهد ماند.

نکته ادبی: «دجله» در اینجا نماد پایداری طبیعت و «خلیفه» نماد قدرت سیاسی و دنیوی است که ناپایدار است. این بیت کنایه از بی‌اعتباری دنیاست.

گرت ز دست بر آید چو نخل باش کریم ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد

اگر توانایی مالی و قدرت داری، همچون نخل بخشنده باش و به دیگران نیکی کن؛ و اگر دستت خالی است و توانایی نداری، همچون سرو آزاده و بی‌نیاز باش و تن به خواری مده.

نکته ادبی: «کریم» در اینجا به معنای بخشنده و سخی است. شاعر در این بیت میان دو خصلت انسانی (سخاوت در دارایی و آزادگی در ناداری) تعادل برقرار کرده است.

آرایه‌های ادبی

تشبیه و نمادپردازی سرو / آزادگان

تشبیه سرو به انسان‌های آزاده به دلیل همیشه سبز بودن و عدم وابستگی به ثمردهی فصلی.

تضاد و کنایه دجله / خلیفه

مقابل هم قرار دادن رود دجله (به عنوان نماد جاودانگی طبیعت) و خلیفه (نماد قدرت سیاسی) برای نشان دادن گذرایی عمر حاکمان در برابر ماندگاری جهان.

موازنه و تضاد معنایی نخل کریم / سرو آزاد

استفاده از دو نماد گیاهی برای دو رفتار اخلاقی متفاوت؛ نخل برای نشان دادن سخاوت و سرو برای نشان دادن استقلال و مناعت طبع.