گلستان - باب هشتم در آداب صحبت

سعدی

بخش ۵۸

سعدی
شیطان با مخلصان بر نمی آید و سلطان با مفلسان
وامش مده آنکه بی نمازست گر چه دهنش زفاقه بازست
کو فرض خدا نمی گزارد از قرض تو نیز غم ندارد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این متن با نگاهی واقع‌بینانه به پیوند میان دیانت و اخلاق اجتماعی، چنین استدلال می‌کند که تعهد و باور یک فرد به اصول متعالی، شاخصی برای سنجش امانت‌داری او در روابط روزمره است. نویسنده با بهره‌گیری از حکمی اخلاقی، هشدار می‌دهد که فرد بی‌اعتقاد، به تعهدات عرفی و حقوق دیگران نیز پایبند نخواهد ماند.

درونمایه اثر بر این اصل استوار است که شخصیت انسان یکپارچه است؛ کسی که در برابر عالی‌ترین مقام یعنی خداوند سر تسلیم فرود نمی‌آورد و وظایف دینی خود را نادیده می‌گیرد، دلیلی برای رعایت انصاف در حق دیگران ندارد و نباید به او اعتماد کرد.

معنای روان

شیطان با مخلصان بر نمی آید و سلطان با مفلسان

شیطان قدرت نفوذ و تسلط بر کسانی که با خلوص نیت و ایمان راسخ عمل می‌کنند را ندارد، همان‌طور که پادشاهان نیز برای افراد بی‌بضاعت و تهی‌دست که قدرتی ندارند، اهمیتی قائل نمی‌شوند و به آن‌ها اعتنایی نمی‌کنند.

نکته ادبی: مخلصان در اینجا به معنای بندگان بی‌آلایش خداوند و مفلسان به معنای فقیران است که در مقابل واژه سلطان قرار گرفته‌اند.

وامش مده آنکه بی نمازست گر چه دهنش زفاقه بازست

به شخصی که نماز نمی‌خواند و نسبت به تکالیف دینی خود بی‌تفاوت است، وام نده؛ حتی اگر می‌بینی که در نهایت فقر و تنگدستی به سر می‌برد و از شدت گرسنگی دهانش باز مانده است.

نکته ادبی: واژه فاقه در زبان عربی به معنای فقر شدید و نیازمندی است.

کو فرض خدا نمی گزارد از قرض تو نیز غم ندارد

کسی که نسبت به انجام دادن واجبات الهی (حق‌الله) بی‌توجه است و آن را به جا نمی‌آورد، یقین داشته باش که نسبت به پرداخت بدهی و حق‌الناسی که به تو دارد نیز احساس مسئولیت نمی‌کند و از بابت بازپرداخت آن هیچ نگرانی به دل راه نخواهد داد.

نکته ادبی: واژه‌های فرض (به معنای واجب) و قرض (به معنای وام) با هم جناس ناقص دارند و تفاوت در حرف اول، موسیقی کلام را تقویت کرده است.

آرایه‌های ادبی

کنایه دهنش ز فاقه بازست

کنایه از نهایتِ فقر و گرسنگی است که فرد را مستأصل کرده است.

جناس ناقص فرض و قرض

به‌کارگیری دو واژه با حروف مشابه که تفاوت اندکی دارند، برای نشان دادن پیوند میان دیون الهی و انسانی.

تضاد شیطان و سلطان

تقابل قدرت اهریمنی و قدرت دنیوی برای بیان ناتوانی هر دو در برخورد با دو گروه اخلاقی و اقتصادی خاص.