گلستان - باب هشتم در آداب صحبت

سعدی

بخش ۴۶

سعدی
نه عجب گر فرو رود نفسش عندلیبی غراب هم قفسش
جفایی بیند تا دل خویش نیازارد و درهم نشود

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعات به درکِ دشواری‌هایِ هم‌نشینی با فرومایگان و راهکارهایِ حفظِ سلامتِ روان در مواجهه با ناملایمات می‌پردازند. متن نخست، استعاره‌ای از رنجِ اهلِ معرفت در محیطی آلوده به زشتی است که نفس را در سینه حبس می‌کند. متن دوم، توصیه‌ای اخلاقی است که انسان را به تاب‌آوری و مصون داشتنِ قلب از آسیب‌هایِ ناشی از دیدنِ ستم دعوت می‌کند تا روح دچارِ درهم‌شکستگی نشود.

معنای روان

نه عجب گر فرو رود نفسش عندلیبی غراب هم قفسش

جای شگفتی نیست اگر نفسِ بلبلِ خوش‌نوا در سینه بند بیاید؛ چرا که او در قفسی تنگ گرفتار شده است که کلاغی شوم نیز در کنارش حضور دارد و همنشینی با این موجود، آزاردهنده است.

نکته ادبی: «عندلیب» نمادِ روحِ لطیف و «غراب» نمادِ پلیدی و فرومایگی است. همنشینیِ این دو در یک قفس، استعاره از اجبار به تحملِ شرایطی ناهنجار است.

جفایی بیند تا دل خویش نیازارد و درهم نشود

هنگامی که شخص ستم یا رنجی را می‌بیند، باید مراقب باشد که این مشاهده، روانِ او را مجروح نکند و باعثِ پریشانی و درهم‌شکستنِ خاطرش نشود.

نکته ادبی: عبارت «درهم شدن» در اینجا کنایه از فروپاشیِ روانی و اندوهِ عمیق است که در اثرِ مشاهده‌یِ زشتی‌ها به آدمی دست می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

نمادپردازی عندلیب و غراب

بلبل نماد کمال، زیبایی و هنرمندی است و کلاغ نماد زشتی، بدیمنی و پستی است.

کنایه درهم شدن

کنایه از فروپاشی روانی، شکستنِ دل و اندوهِ شدید است.