گلستان - باب هشتم در آداب صحبت

سعدی

بخش ۳۶

سعدی
اگر شبها همه قدر بودی، شب قدر بی قدر بودی.
گر سنگ همه لعل بدخشان بودی پس قیمت لعل و سنگ یکسان بودی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این متن کوتاه به بیانی فلسفی و حکیمانه، رابطه‌ی مستقیم میان «ارزش» و «کمیابی» را واکاوی می‌کند. نویسنده با بهره‌گیری از تمثیل‌هایی از حوزه‌ی تقدس (شب قدر) و مادّیات (لعل بدخشان)، استدلال می‌کند که جایگاه والای هر پدیده، در گرو متمایز بودن آن از امور عادی است.

در واقع، پیام اصلی این است که اگر یک صفت ویژه یا یک موقعیت ممتاز، به امری همگانی و جاری تبدیل شود، دیگر آن ویژگی خاص، معنای خود را از دست می‌دهد. پس برای درک ارزش، باید تفاوت و کمیابی را پذیرفت و آن را به عنوان شرط لازم برای برتری شناخت.

معنای روان

اگر شبها همه قدر بودی، شب قدر بی قدر بودی.

اگر قرار بود تمام شب‌های سال مانند «شب قدر» بافضیلت و پرارزش باشند، آن‌گاه شب قدر دیگر اهمیت و جایگاه ممتاز و یگانه خود را از دست می‌داد و بی‌ارزش می‌شد.

نکته ادبی: واژه‌ی «قدر» در اینجا دارای ایهام است؛ در نخستین کاربرد به معنای شب قدر و در دومین کاربرد به معنای ارزش و اعتبار است.

گر سنگ همه لعل بدخشان بودی پس قیمت لعل و سنگ یکسان بودی

اگر تمام سنگ‌های دنیا از جنس یاقوت گران‌بهای بدخشان بودند، دیگر تفاوتی در ارزش میان یاقوت و سنگ عادی باقی نمی‌ماند و همگی به یک میزان قیمت‌گذاری می‌شدند.

نکته ادبی: «لعل بدخشان» نماد کمال، زیبایی و نفاست است که در برابر «سنگ» به عنوان نماد امور عام و بی‌ارزش قرار گرفته است.

آرایه‌های ادبی

جناس اشتقاق قدر و بی قدر

تکرار ریشه‌ی کلمه برای ایجاد تناسب معنایی و نشان دادن تضاد میان حضور ارزش و فقدان آن.

مراعات نظیر (تناسب) سنگ و لعل

جمع آمدن این دو واژه در کنار هم، تقابل میان شیء معمولی و گوهر گران‌بها را برجسته کرده است.

تمثیل کل ابیات

نویسنده برای تبیین یک قاعده کلی (ارزش وابسته به کمیابی است)، از دو مثال ملموس و قابل درک استفاده کرده است.