گلستان - باب هشتم در آداب صحبت

سعدی

بخش ۷

سعدی
رحم آوردن بر بدان ستمست بر نیکان، عفو کردن از ظالمان جورست بر درویشان
خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی به دولت تو گنه می کند به انبازی
معشوق هزار دوست را دل ندهی ور می دهی آن دل به جدایی بنهی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات بر لزوم بصیرت و قاطعیت در برخورد با افراد ناسازگار و پرهیز از بی‌عدالتی در رفتار تأکید دارند. شاعر هشدار می‌دهد که گذشتِ نابه‌جا از بدکاران و حمایت از افراد شرور، نه تنها فضیلت نیست، بلکه ستمی مضاعف بر نیکان و خود شخص محسوب می‌شود. همچنین در مورد انتخاب همراه و دل‌بستن به افراد بی‌وفا، هشداری صریح و واقع‌بینانه می‌دهد که سرانجام چنین دلبستگی‌هایی جز اندوه و جدایی نخواهد بود.

معنای روان

رحم آوردن بر بدان ستمست بر نیکان، عفو کردن از ظالمان جورست بر درویشان

ترحم کردن به افراد بدذات، در حقیقت ستمی است در حق انسان‌های نیک‌سرشت و بخشیدنِ افراد ظالم و ستمگر، جفایی است که در حق مردم ستمدیده و بی‌دفاع روا داشته می‌شود.

نکته ادبی: واژه‌ی «بدان» جمعِ «بد» به معنای افراد شرور است و «درویشان» در اینجا علاوه بر معنای فقیران، به معنای افراد ضعیف و بی‌دفاع نیز به کار رفته است.

خبیث را چو تعهد کنی و بنوازی به دولت تو گنه می کند به انبازی

هرگاه به شخصی ناپاک و خبیث توجه نشان دهی و از او حمایت کنی، او با تکیه بر جایگاه و قدرت تو، در گناهانش تو را نیز شریک می‌سازد.

نکته ادبی: «تعهد کردن» به معنای تحت حمایت گرفتن و «انبازی» به معنای مشارکت و شریک شدن در چیزی است.

معشوق هزار دوست را دل ندهی ور می دهی آن دل به جدایی بنهی

به کسی که با افراد زیادی ارتباط عاشقانه دارد و هوس‌باز است دل نبند؛ و اگر با این وجود دل سپردی، باید بدانی که عاقبت این کار جز جدایی و دوری نیست.

نکته ادبی: «معشوق هزار دوست» کنایه‌ای از فرد بی‌وفا و متلون‌مزاج است که به هیچ‌کس وفادار نمی‌ماند.

آرایه‌های ادبی

تضاد مفهومی رحم آوردن بر بدان / ستمست بر نیکان

تقابل میان رحمِ نابه‌جا و ستمِ ناخواسته برای نشان دادن قبحِ عفوِ ظالم.

کنایه معشوق هزار دوست

کنایه از فردی که هوس‌باز است و به عشق کسی پایبند نمی‌ماند.

تمثیل اخلاقی به دولت تو گنه می کند

اشاره به اینکه چگونه حمایت از شخص شرور، منجر به سوءاستفاده از قدرت خیرخواه می‌شود.