گلستان - باب هشتم در آداب صحبت

سعدی

بخش ۳

سعدی
دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد
علم چندان که بیشتر خوانی چون عمل در تو نیست نادانی
نه محقق بود نه دانشمند چارپاپیی برو کتابی چند
آن تهی مغز را چه علم و خبر که بر او هیزم است یا دفتر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این کلام نغز و حکیمانه، بر این حقیقت بنیادین تأکید می‌ورزد که ارزشِ هر کنشِ انسانی، در نتیجه و بهره‌وریِ آن نهفته است. نویسنده با نگاهی انتقادی به دو گروهِ مال‌اندوزان و دانش‌طلبانی که از دانسته‌های خود استفاده نمی‌کنند، هشدار می‌دهد که جمع‌آوریِ صِرف، چه در عالمِ مادی و چه در ساحتِ اندیشه، بی‌ثمر است و راه به جایی نمی‌برد.

پیامِ صریح و قاطعِ متن این است که تفاوتِ میانِ دانشمندِ حقیقی و جاهلِ کتاب‌خوان، در «عمل» است. دانشِ بی‌عمل، باری گران و بی‌معناست که فرد را از حیوانی بارکش متمایز نمی‌کند؛ چرا که فهمِ حقیقت، نیازمندِ درکی فراتر از حملِ کتاب‌هاست و این تفاوتِ جوهری، همان چیزی است که میانِ آگاهی و ناآگاهی مرز می‌کشد.

معنای روان

دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد

دو دسته از انسان‌ها بیهوده عمر خود را به رنج و تلاش گذراندند؛ نخست کسی که مال و ثروت گردآوری کرد اما از آن بهره نبرد، و دیگر کسی که دانش آموخت اما به آن عمل نکرد.

نکته ادبی: استفاده از فعلِ متعدیِ اندوختن در تقابل با خوردن (به معنای بهره‌مندی و استفاده از مال)، بر خست و بی‌حاصلیِ مال‌پرستی دلالت دارد.

علم چندان که بیشتر خوانی چون عمل در تو نیست نادانی

هرچقدر هم که کتاب بخوانی و علم بیاموزی، تا زمانی که در عمل از آن استفاده نکنی، در دایره نادانان هستی.

نکته ادبی: در اینجا عمل به عنوان سنگِ محکِ واقعی برای سنجشِ دانش معرفی شده است؛ یعنی علمِ بدونِ نمودِ رفتاری، فاقدِ اعتبار است.

نه محقق بود نه دانشمند چارپاپیی برو کتابی چند

چنین فردی که تنها علم را انباشته ولی به کار نبسته، نه حقیقت‌جوی است و نه عالم؛ او همچون حیوانی است که تنها باری از کتاب‌ها را بر پشت خود حمل می‌کند.

نکته ادبی: تشبیه به چارپا، نمادی کلاسیک برای نقدِ کسانی است که دانش را بدونِ درک و فهم، تنها حفظ یا انبار کرده‌اند.

آن تهی مغز را چه علم و خبر که بر او هیزم است یا دفتر

آن فردِ سطحی‌نگر که مغزش از حقیقت خالی است، چه می‌فهمد که آنچه حمل می‌کند، هیزمِ آتش است یا کتابِ دانش؟ برای او تفاوتی میانِ این دو نیست.

نکته ادبی: تهی‌مغز کنایه از نادانی است که به دلیل نبودِ بصیرت، نمی‌تواند ارزشِ آنچه را که در دست دارد (کتاب) از اشیای بی‌ارزش (هیزم) تشخیص دهد.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) اندوخت و نخورد / آموخت و نکرد

تقابلِ میانِ کسبِ مادی یا معنوی و بهره‌برداری از آن، برای نشان دادنِ بی‌ثمریِ عملِ ناقص.

تشبیه چارپایی بر او کتابی چند

مانند کردنِ دانش‌جویِ بی‌عمل به چهارپایی که باری بر دوش دارد، برای تحقیرِ دانشِ بدونِ تفکر و کاربرد.

کنایه تهی‌مغز

کنایه از فردی که ظرفیتِ درکِ مطالب را ندارد و علم در وجودش جای نگرفته است.