گلستان - باب هفتم در تأثیر تربیت
حکایت شمارهٔ ۱۹
سعدیدرک و برداشت
هوش مصنوعیدرونمایه و پیام
این حکایت یکی از درخشانترین مجادلات ادبی سعدی است که در آن تقابل میان «توانگری» و «درویشی» با ظرافتی مثالزدنی به تصویر کشیده شده است. سعدی در این متن از نگاهی یکجانبه پرهیز کرده و میکوشد تا حقایق نهفته در هر دو سبک زندگی را بررسی کند و نقاب از چهره مدعیان هر دو گروه بردارد.
در این داستان نویسنده ابتدا از توانگری دفاع میکند تا نشان دهد ثروت مشروع ابزاری برای تعالی اخلاقی و خدمت به خلق است؛ سپس با ورود درویش معترض زشتیهای تکبر و غفلت برخی توانگران را آشکار میکند. در نهایت با داوری خردمندانه مرز میان توانگر شاکر و درویش صابر مشخص شده و کمال انسانی در اعتدال میان این دو طیف تعریف میشود.
معنای روان
از مردی بزرگ در مورد معنای این حدیث نبوی پرسیدم که میگوید «بدترین دشمن تو، همان نفس توست که میان پهلوهایت قرار دارد». او پاسخ داد که طبق قاعده کلی، با هر دشمنی مدارا و احسان کنی، با تو دوست میشود؛ مگر نفس که هرچه بیشتر با او مدارا کنی و به خواستههایش تن دهی، گستاختر و مخالفتر میشود.
نکته ادبی: اشاره به حدیث نبوی «اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک»؛ «جنبین» به معنای دو پهلو است که کنایه از همراه بودن همیشگی نفس با انسان است.
اگر به هر کسی نیکی کنی و خواستهاش را برآوری، مطیع تو میشود؛ اما نفس داستانش متفاوت است که هر چه بیشتر به آن توجه کنی و خواستهاش را برآورده سازی، بیشتر فرمانناپذیری میکند.
نکته ادبی: استفاده از تضاد (اطاعت/خلاف) برای نشان دادن ماهیت فریبنده نفس.
موضوع این بخش، مناظره و جدال سعدی با کسی است که ادعای درویشی دارد، درباره اینکه آیا ثروتمند بودن بهتر است یا فقیر بودن.
نکته ادبی: این عنوان حکایت است که ساختار مجادلهای متن را مشخص میکند.
شخصی را دیدم که ظاهری شبیه درویشان داشت اما رفتارشان را نداشت. در مجلسی نشسته بود و شکایتنامه خود را علیه ثروتمندان باز کرده و آنها را ملامت میکرد. او میگفت که دست توانگران برای بخشش بسته است و پای ارادت آنها شکسته. من که پرورده نعمت بزرگان بودم، از این سخنان ناراحت شدم و گفتم ای دوست! ثروتمندان پناهگاه نیازمندان، ذخیره گوشهنشینان، مقصد مسافران و دلسوزانی هستند که بار سنگین زندگی دیگران را به دوش میکشند تا آنها راحت باشند.
نکته ادبی: «دخل» به معنای درآمد و «کهف» استعاره از پناهگاه است.
ثروتمندان آنگاه به خوردن غذا دست میبرند که زیردستان و اطرافیانشان اول غذا خورده باشند و باقیماندههای سفره پربرکت آنها به پیران، یتیمان، نزدیکان و همسایگان رسیده باشد.
نکته ادبی: توصیفِ مکارم اخلاقی ثروتمندانِ واقعی که ایثار دارند.
توانگران دارای صدقات واجب و مستحب، نذورات، مهمانی دادن، زکات، فطریه، آزاد کردن بندگان، قربانی و دیگر امور خیریه هستند که از مالشان پرداخت میکنند.
نکته ادبی: برشمردن ابواب خیر در اسلام که نیازمند تمکن مالی است.
ثروتمند، وقتی به ثروت مشغول باشد، اگر ذهن و فکرش پراکنده باشد، زندگیاش هم آشفته و بدون آرامش خواهد بود.
نکته ادبی: نقد غیرمستقیم بر وابستگیِ بیش از حد به مال که موجب تشتت خاطر میشود.
چه قدرتِ بخشش باشد و چه تواناییِ عبادت، هر دو برای ثروتمندان آسانتر است؛ زیرا ثروتمند مال حلال و پاک دارد، لباسش تمیز است، آبرویش محفوظ است و دلش فارغ از دغدغه نان. مشخص است که از شکم گرسنه توان عبادت برنمیآید، از دست خالی مروت و مردانگی انتظار نمیرود و از پای خسته و گرسنه نمیتوان انتظار کار خیر داشت.
نکته ادبی: استدلالِ عقلانیِ سعدی برای اثباتِ ضرورتِ رفاه نسبی در انجامِ تکالیفِ دینی و اخلاقی.
مورچه در تابستان تلاش میکند تا در زمستان که نمیتواند کار کند، آسوده باشد.
نکته ادبی: تمثیلی برای لزومِ آیندهنگری و کسب مال برای تامینِ معاش.
کسی که شام خورده و کسی که گرسنه در انتظار شام نشسته، هرگز این دو وضعیت با هم قابل مقایسه نیستند.
نکته ادبی: کنایه از تفاوتِ بنیادینِ درکِ گرسنه و سیر از واقعیتهای زندگی.
پس عبادت ثروتمندان بهتر پذیرفته میشود چون حضور ذهن دارند و درگیر فقر و پریشانی نیستند. عرب میگوید از فقرِ ذلتبار و همسایگی با آدمهای خسیس به خدا پناه میبرم و در حدیث است که فقر، مایه روسیاهی در دنیا و آخرت است. او گفت: مگر نشنیدی پیامبر گفت فقر افتخار من است؟ گفتم ساکت باش؛ اشاره پیامبر به فقرِ کسانی است که مردِ میدانِ تسلیم و رضای الهیاند، نه این گروه که فقط لباسِ پاکان را پوشیدهاند و از دین دکان ساختهاند.
نکته ادبی: تفسیرِ عارفانه از حدیثِ «الفقر فخری» در مقابل فقرِ مادیِ ناشی از تنبلی.
ای کسی که مثل طبل فقط صدایت بلند است و در باطن هیچ نداری، بدونِ توشه و آمادگیِ اخلاقی و مادی، چه تدبیری برای پیمودنِ راه داری؟
نکته ادبی: تشبیه شخص متظاهر به طبل که توخالی است اما صدای بلندی دارد.
از مردانگی دور است که چشمِ طمع به مالِ خلق بدوزی؛ تسبیحِ هزاردانه را در دست نچرخان و ریاکاری نکن.
نکته ادبی: نکوهشِ ریاکاریِ برخی درویشنمایان که با تسبیحگردانی به دنبالِ جلبِ توجه و نانخوری هستند.
درویشِ ناآگاه و بیخرد آرام نمیگیرد تا اینکه فقرش به کفر میانجامد. فقر ممکن است نزدیک به کفر باشد زیرا انسان جز با مالِ حلال نمیتواند برهنهای را بپوشاند یا گرفتاری را آزاد کند. آیا نمیبینی که خداوند در قرآن از نعمتهای بهشتی سخن میگوید تا بدانی که کسی که دغدغه نان دارد از آرامشِ خاطر محروم است.
نکته ادبی: اشاره به حدیث «کاد الفقر ان یکون کفرا» (نزدیک است فقر به کفر انجامد) و تأکید بر اینکه فقرِ مطلق، مانعِ بسیاری از فضایل است.
وقتی این حرفها را زدم، درویش کنترل خود را از دست داد و شروع به تندگویی کرد و گفت: آنقدر در ستایش آنها مبالغه کردی که گویی آنها اکسیر جوانی یا کلید گنجینههای الهی هستند. عدهای متکبر و مغرور که سخنشان جز بیهودگی نیست و با نگاهِ تحقیرآمیز به دیگران نگاه میکنند. علما را به گدایی متهم میکنند و فقرا را خوار میشمارند و به خاطرِ ثروتشان خود را از همه بالاتر میدانند و اصلاً به کسی توجه نمیکنند؛ غافل از اینکه هر که از نظر بندگیِ خدا کم و از نظر مال زیاد باشد، در واقع درویش است نه توانگر.
نکته ادبی: انتقادِ تند و صریحِ درویش از توانگرانِ مغرور؛ «اکسیر» کنایه از چیزی است که مس را طلا میکند (تغییر دهنده وضعیت).
اگر کسی که هنری ندارد به خاطرِ ثروتش بر یک انسانِ حکیم فخر بفروشد، او را همچون مدفوع حیوان بدان، حتی اگر ثروتش به اندازه مشک و عنبر باشد.
نکته ادبی: استفاده از تحقیر (کون خر) برای نشان دادن بیارزش بودن ثروت بدون هنر.
کسی با رنج و سختی مالی به دست میآورد، اما دیگری میآید و بدون هیچ رنجی آن را تصاحب میکند.
نکته ادبی: اشاره به بیعدالتی در ثروتاندوزی و مصرفِ آن.
ثروتمندان نگهبانانِ سختگیر میگمارند تا کسی به آنها نزدیک نشود و دست رد به سینه افرادِ فهیم میزنند و میگویند کسی اینجا نیست؛ و در واقع راست هم میگویند چون کسی که اهلِ معرفت باشد، نزدِ آنها جایگاهی ندارد.
نکته ادبی: کنایه از نبودِ اهلِ معرفت در خانهٔ ثروتمندانِ مغرور.
گفتم عذرشان این است که از دست گدایانِ طمعکار به جان آمدهاند. اصلاً محال است که چشم گدایان با تمامِ ثروتِ دنیا سیر شود. هر کس در زندگی تلخیِ سختی را چشیده باشد، از عقوبت خدا نمیترسد و حلال و حرام را در راهِ رسیدن به خواستهاش تشخیص نمیدهد.
نکته ادبی: توجیهِ رفتارِ ثروتمندان به دلیلِ هجومِ مداومِ متوقعان.
اگر دو نفر جنازهای را روی دوش ببرند، شخصِ پستطبع گمان میکند که سفره غذاست.
نکته ادبی: کنایه از شدتِ حرص و طمعِ برخی گدایان که در همه چیز به دنبالِ نفعِ شخصی هستند.
بعضی از این درویشنمایان به دلیلِ فقر و ناداریِ مطلق، مرتکب گناه میشوند. وقتی یک درویشِ نادان نتواند از راهِ حلال حاجتش را برطرف کند، به گناه میافتد؛ زیرا شکم و شهوت فرزندانِ یک مادرند و تا یکی پابرجاست، آن یکی هم هست.
نکته ادبی: تحلیلِ روانشناختیِ رابطه میان فقرِ مادی و انحرافِ اخلاقی.
شنیدم درویشی را به خاطر کاری ناپسند گرفتند. او گفت ای مردم، نه توانایی ازدواج دارم و نه قدرتِ صبر کردن؛ چه کنم؟ در اسلام رهبانیت و ترکِ دنیا نداریم. یکی از مزایای ثروت این است که ثروتمند هر شب همسری زیبا در کنار دارد و دیگر نیازی نیست به گناه بیفتد.
نکته ادبی: توجیهِ اینکه داشتنِ امکاناتِ مشروع، مانعِ وقوعِ گناه میشود.
کسی که به زیباییِ همسرِ خود دلخوش است، هرگز به دنبالِ زشتیها نمیرود.
نکته ادبی: اشاره به تسکینِ غرایز از راهِ حلال.
این بخش در متن اصلی خالی است یا به عنوان سکوت در روایت تفسیر میشود.
نکته ادبی: جای خالی در متن ورودی.
وقتی سگِ درنده گوشت پیدا کند، دیگر نمیپرسد که این گوشتِ حیوانِ حلال است یا حرام.
نکته ادبی: تمثیلی برای حرص و طمعِ بیمرز که حلال و حرام را تشخیص نمیدهد.
با گرسنگی دیگر قدرتِ پرهیزگاری باقی نمیماند؛ فقر، عنانِ تقوا را از دست انسان میگیرد.
نکته ادبی: تأکید بر رابطه فقر و سستی در دینداری.
هر دلیلی که او میآورد، من پاسخ میدادم؛ تا اینکه سرمایهاش تمام شد و دیگر استدلالی برای گفتن نداشت.
نکته ادبی: اشاره به پیروزیِ سعدی در مناظره.
کسی که ادعای دینداری و معرفت دارد اما فقط سخنپردازی میکند، مثل کسی است که سلاحِ دفاعی دارد اما در واقع هیچ پناهگاهی ندارد.
نکته ادبی: نقدِ مدعیانِ بیعمل.
در نهایت وقتی حرفی برای گفتن نداشت، مرا تحقیر کرد. این سنتِ نادانان است که وقتی در بحث شکست میخورند، شروع به توهین میکنند؛ همانطور که آزر (بتتراش) وقتی نتوانست با دلیلِ منطقی پسرش (ابراهیم) را قانع کند، به او گفت اگر دست برنداری تو را سنگسار میکنم. او به من دشنام داد و من هم پاسخ او را دادم، یقه هم را گرفتیم.
نکته ادبی: استفاده از داستان آزر و ابراهیم به عنوان تمثیل برای شکستِ منطق و توسل به زور.
همه مردم از این مشاجره و گفتوگوی تند ما انگشتِ حیرت به دندان گزیدند.
نکته ادبی: کنایه از تعجبِ اطرافیان از تندیِ مجادله.
خلاصه ماجرا را پیش قاضی بردیم. قاضی وقتی حیلت ما را دید و حرفهایمان را شنید، مدتی فکر کرد و گفت: ای کسی که ثروتمندان را ستودی و درویشان را نکوهش کردی، بدان که هر جا گلی هست خاری هم هست؛ با هر شرابی خماری است، بر سر هر گنجی ماری است و هر مروارید گرانبهایی نهنگی مردمخوار دارد. لذتهای دنیا با مرگ دنبال میشود و بهشت با سختیها احاطه شده است.
نکته ادبی: بیانِ فلسفهٔ اعتدال و وجودِ خیر و شر در هر طبقهای؛ قاضی به عنوان صدایِ حکمتِ سعدی عمل میکند.
آیا در بوستان نمیبینی که هم بید مشک هست و هم چوب خشک؟ در میان ثروتمندان هم آدم شاکر و هم ناسپاس وجود دارد و در میان درویشان هم صبور و هم بیتاب. مقربانِ درگاهِ الهی هم ثروتمندانِ درویشصفت هستند و هم درویشانِ ثروتمندطبع. بهترینِ ثروتمندان کسی است که غمِ فقرا را میخورد و بهترینِ فقرا کسی است که کمتر به ثروتمندان رو میزند. هر کس بر خدا توکل کند، خدا برایش کافی است.
نکته ادبی: ارائه الگویِ «درویشصفت بودن» در ثروت و «ثروتمندطبع بودن» در فقر؛ یعنی بینیازیِ روحی اصل است.
سپس رو به درویش کرد و گفت: ای کسی که گفتی ثروتمندان مشغولِ غفلتاند، درست است که گروهی اینگونهاند؛ آدمهای کوتهفکری که قدر نعمت را نمیدانند، جمع میکنند و نمیخورند و نمیبخشند. اینها اگر طوفانی هم بیاید، به خاطر ثروتشان از رنجِ فقرا خبر ندارند و از خدا نمیترسند.
نکته ادبی: پذیرشِ انتقادِ درویش دربارهٔ آن دسته از ثروتمندانی که خسیس و مغرور هستند.
اگر دیگران از فقر و نداری هلاک شوند، برایِ فردِ بیدردِ ثروتمند مهم نیست؛ مثلِ مرغابی که از طوفانِ دریا ترسی ندارد.
نکته ادبی: تشبیه ثروتمندانِ بیتفاوت به مرغابی که روی آب است و غرق نمیشود؛ کنایه از امنیتِ کاذب.
این بخش در متن اصلی خالی است یا به عنوان سکوت در روایت تفسیر میشود.
نکته ادبی: جای خالی در متن ورودی.
قومی هم هستند که با وجود داشتنِ مال، سفره نعماتشان برایِ دیگران باز است و در راهِ معرفت و دنیا و آخرت تلاش میکنند؛ مانندِ بندگانِ پادشاهِ عادل، مظفر و منصور (ابوبکر بن سعد)، که خداوند روزگارش را پایدار دارد.
نکته ادبی: مدحِ اتابک به عنوانِ الگویِ ثروتمندِ نیکوکار که برخلافِ گروهِ خسیس است.
خداوند خواست به جهانیان رحم کند و تو را به واسطه رحمتش پادشاهِ جهان قرار داد.
نکته ادبی: درونمایه مدحی برای حاکمِ عادل.
قاضی وقتی سخن را به اینجا رساند و از حدِ توانِ ما گذشت، ما به حکمِ او رضایت دادیم، از گذشته گذشتیم، با هم مدارا کردیم و برای جبرانِ کدورتها، یکدیگر را بوسیدیم.
نکته ادبی: پایانِ مجادله با صلح و دوستی که نشاندهندهٔ پیروزیِ خرد است.
ای درویش، از گردشِ روزگار شکایت نکن؛ چرا که اگر در همین فقر و ناداری بمانی، بدبخت هستی.
نکته ادبی: توصیهای برای تغییرِ نگرش و تلاش برایِ بهبودِ وضعیت.
ای ثروتمند، حالا که دل و دستِ توانمند داری، از مالت بخور و ببخش، که با این کار هم دنیا را داری و هم آخرت را بردی.
نکته ادبی: جمعبندیِ نهایی: ثروتِ واقعی در بخشش و استفادهی درست از آن است.
آرایههای ادبی
برای نشان دادن ماهیتِ حریصانهٔ فقرِ مذموم که حلال و حرام را تشخیص نمیدهد.
برای تبیینِ این نکته که در هر طبقه و گروهی، خوبی و بدی در کنار هم وجود دارند.
ثروتمندان را به پناهگاهی برایِ بیسرپناهان تشبیه کرده تا کارکردِ مثبتِ ثروت را نشان دهد.
برای توصیفِ آدمهایِ پرادعایِ توخالی که هیچ محتوایی ندارند.