گلستان - باب هفتم در تأثیر تربیت

سعدی

حکایت شمارهٔ ۱۲

سعدی
سالی نزاعی در پیادگان حجیج افتاده بود و داعی در آن سفر هم پیاده انصاف در سر و روی هم فتادیم و داد فسوق و جدال بدادیم کجاوه نشینی را شنیدم که با عدیل خود میگفت یاللعجب پیاده عاج چو عرضه شطرنج به سر می برد فرزین میشود یعنی به از آن میگردد که بود و پیادگان حاج بادیه به سر بردند و بتر شدند
از من بگوی حاجی مردم گزای را کو پوستین خلق به آزار می درد
حاجی تو نیستی شترست از برای آنک بیچاره خار میخورد و بار میبرد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این متون با زبانی طنزآمیز و انتقادی به نقدِ ریاکاریِ برخی از زائران می‌پردازد که تنها ظاهرِ سفر حج را حفظ کرده‌اند، اما از معنا و اخلاقِ این سفر دور مانده‌اند. نویسنده با بهره‌گیری از تمثیل‌های دقیق، نشان می‌دهد که پیمودن مسیر فیزیکی بیابان بدونِ اصلاحِ رفتار و پالایشِ جان، ارزشی ندارد و حتی می‌تواند منجر به سقوطِ اخلاقی انسان شود.

پیام اصلیِ سخن، تفاوتِ میانِ زائرِ واقعی و مسافرِ صوری است. زائرِ حقیقی کسی است که در این سفر به کمال می‌رسد، نه کسی که با ادعایِ تقدس، باعثِ آزارِ دیگران می‌شود و تنها رنجِ جسمانی را تحمل می‌کند.

معنای روان

سالی نزاعی در پیادگان حجیج افتاده بود و داعی در آن سفر هم پیاده انصاف در سر و روی هم فتادیم و داد فسوق و جدال بدادیم کجاوه نشینی را شنیدم که با عدیل خود میگفت یاللعجب پیاده عاج چو عرضه شطرنج به سر می برد فرزین میشود یعنی به از آن میگردد که بود و پیادگان حاج بادیه به سر بردند و بتر شدند

در یکی از سال‌ها، میان زائرانی که پیاده به سفر حج می‌رفتند نزاعی درگرفت و نویسنده نیز که در آن سفر پیاده بود، در این درگیری شرکت کرد و شاهد زشتیِ رفتار و جدال‌ها شد. مسافری که سوار بر کجاوه بود به همراهش گفت: شگفتا، مهره پیاده در بازی شطرنج وقتی مسیر صفحه را طی می‌کند به 'فرزین' (وزیر) تبدیل می‌شود و ارزشش افزوده می‌گردد، اما این زائران که مسیر بیابان را طی کردند، نه تنها بهتر نشدند بلکه از نظر اخلاقی سقوط کردند.

نکته ادبی: حجیج جمع حاجی است، عدیل به معنای همسفر و برابر است، فرزین نام کهن مهره وزیر در شطرنج است و بادیه به معنای بیابان و صحراست.

از من بگوی حاجی مردم گزای را کو پوستین خلق به آزار می درد

از جانب من به آن زائر حج که مردم را آزار می‌دهد بگو که تو با این رفتار ناپسند، آبرو و آرامش مردم را همچون پوستینی که پاره می‌شود، از بین می‌بری.

نکته ادبی: مردم‌گزا کنایه از کسی است که به دیگران آسیب می‌زند؛ پوستینِ خلق کنایه از حیثیت و آبروی افراد است.

حاجی تو نیستی شترست از برای آنک بیچاره خار میخورد و بار میبرد

ای کسی که ادعای حاجی بودن داری، تو حاجی واقعی نیستی بلکه مانند شتری هستی که تنها هنر و کارش خوردن خار بیابان و کشیدن بار است؛ بدون اینکه از سفر روحانی و تحول درونی بهره‌ای برده باشی.

نکته ادبی: استفاده از شتر برای تحقیرِ کسی که تنها رنجِ جسمانی سفر را تحمل کرده اما حقیقتِ آن را درک نکرده است.

آرایه‌های ادبی

تمثیل پیاده عاج چو عرضه شطرنج

مقایسه رفتار زائران با مهره شطرنج که نشان می‌دهد سفر باید موجب تعالی باشد نه تنزل.

کنایه پوستین خلق به آزار می‌درد

به معنای ریختن آبرو و هتک حرمت دیگران است.

تشبیه حاجی تو نیستی شترست

تشبیه زائرِ بی‌بصیرت به شتر برای نشان دادن بیهودگیِ زحماتِ ظاهری بدونِ درکِ باطنی.