گلستان - باب هفتم در تأثیر تربیت

سعدی

حکایت شمارهٔ ۱۰

سعدی
فقیره درویشی حامله بود مدت حمل بسر آورده و مرین درویش را همه عمر فرزند نیامده بود گفت اگر خدای عزوجل مرا پسری دهد جزین خرقه که پوشیده دارم هر چه ملک منست ایثار درویشان کنم. اتفاقا پسر آورد و سفره درویشان به موجب شرط بنهاد. پس از چند سالی که از سفر شام باز آمدم به محلت آن دوست برگذشتم و از چگونگی حالش خبر پرسیدم گفتند به زندان شحنه درست. سبب پرسیدم کسی گفت پسرش خمر خورده است و عربده کرده است و خون کسی ریخته و خود از میان گریخته پدر را به علت او سلسله در نای است و بند گران بر پای. گفتم این بلا را به حاجت از خدای عزوجل خواسته است.
زنان باردار، ای مرد هشیار اگر وقت ولادت مار زایند
از آن بهتر به نزدیک خردمند که فرزندان ناهموار زایند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این داستان کوتاه، نقدی ظریف و اخلاقی بر ماهیت دعا و آرزوهای انسانی است. نویسنده بیان می‌کند که گاهی انسان‌ها از سر ناآگاهی، خواسته‌ای را از خداوند طلب می‌کنند که نتیجه‌اش جز رنج و بلا برای خودشان نیست؛ در واقع، تمنای فرزند که نعمتی بزرگ شمرده می‌شود، در صورت عدم تربیت و عاقبت‌به‌خیری، می‌تواند به بزرگ‌ترین مصیبت زندگی انسان بدل گردد.

سخن اصلی در اینجا، اولویتِ «شایستگی» بر «وجود» است. این قطعه به ما می‌آموزد که صرفِ برخورداری از نعمت‌ها، خوشبختی به همراه نمی‌آورد؛ بلکه کیفیت و چگونگی آن نعمت است که اهمیت دارد. در نهایت، با لحنی هشداردهنده تأکید می‌کند که پرورشِ فرزندی نااهل و فاسد، از مصیبت‌هایِ ظاهریِ عمیق‌تر و آسیب‌زاتر است.

معنای روان

فقیره درویشی حامله بود مدت حمل بسر آورده و مرین درویش را همه عمر فرزند نیامده بود گفت اگر خدای عزوجل مرا پسری دهد جزین خرقه که پوشیده دارم هر چه ملک منست ایثار درویشان کنم. اتفاقا پسر آورد و سفره درویشان به موجب شرط بنهاد. پس از چند سالی که از سفر شام باز آمدم به محلت آن دوست برگذشتم و از چگونگی حالش خبر پرسیدم گفتند به زندان شحنه درست. سبب پرسیدم کسی گفت پسرش خمر خورده است و عربده کرده است و خون کسی ریخته و خود از میان گریخته پدر را به علت او سلسله در نای است و بند گران بر پای. گفتم این بلا را به حاجت از خدای عزوجل خواسته است.

زنِ یک درویشِ فقیر حامله بود و زمانِ وضع حملش رسیده بود. این درویش در تمام عمرش فرزندی نداشت و نذر کرده بود که اگر خداوند پسری به او ببخشد، به جز این لباسی که به تن دارد، تمام دارایی‌اش را به درویشان ببخشد. اتفاقاً صاحب پسر شد و طبق نذرش، سفره‌ اطعامی برای درویشان گسترد. چند سال بعد، وقتی از سفر شام بازگشتم، از کنار محله‌ آن دوست گذشتم و از حال و احوالش پرسیدم. گفتند در زندان داروغه است. علت را پرسیدم، گفتند پسرش شراب نوشیده، داد و فریاد کرده، کسی را به قتل رسانده و خودش فرار کرده است؛ حالا پدرش به خاطر گناه پسر، زنجیر به گردن و پا در بند دارد. گفتم: این بلایی است که خودش با خواهش و اصرار از خداوند طلب کرده بود.

نکته ادبی: عبارت «مرین درویش» از «مر» (حرف تأکید) و «این» تشکیل شده که در ادبیات کهن رایج است. «شحنه» به معنای رئیس پلیس یا داروغه است و «سلسله در نای» کنایه از در بند و زنجیر بودن است.

زنان باردار، ای مرد هشیار اگر وقت ولادت مار زایند

ای مردِ آگاه و خردمند، اگر زنان باردار هنگام زایمان، مار به دنیا بیاورند...

نکته ادبی: فعل «زایند» از ریشه «زادن» است. مار در اینجا نماد و استعاره‌ای برای موجودی خطرناک، گزنده و آسیب‌زا است.

از آن بهتر به نزدیک خردمند که فرزندان ناهموار زایند

...در نزدِ اهل خرد، این اتفاق از اینکه بخواهند فرزندی ناسازگار و تبهکار به دنیا بیاورند، بهتر است.

نکته ادبی: «ناهموار» در اینجا صفت برای فرزند است که به معنای نااهل، فاسد و ناسازگار به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

کنایه سلسله در نای است

به معنای در بند و زنجیر بودن و گرفتار زندان شدن است.

تمثیل مار زاییدن

اشاره به به دنیا آوردن فرزندی که به جای نیکی، مایه گزند و آزار است.

تضاد (مفهومی) نیکی فرزند و آسیب‌زایی او

در مقابلِ آرزوی فرزندآوری، شاعر پیامدهای ناگوارِ فرزندِ ناخلف را قرار داده است.