گلستان - باب هفتم در تأثیر تربیت

سعدی

حکایت شمارهٔ ۱

سعدی
یکی را از وزرا پسری کودن بود پیش یکی از دانشمندان فرستاد که مرین را تربیتی میکن مگر که عاقل شود. روزگاری تعلیم کردش و موثر نبود، پیش پدرش کس فرستاد که این عاقل نمیشود و مرا دیوانه کرد.
چون بود اصل گوهری قابل تربیت را در او اثر باشد
هیچ صیقل نکو نخواهد کرد آهنی را که بد گهر باشد
خر عیسی گرش به مکه برند چون بیاید هنوز خر باشد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این متن با زبانی صریح و انتقادی، به موضوع دیرپای «تأثیر تربیت بر ذات» می‌پردازد. نویسنده با روایت داستانی ساده و بهره‌گیری از تمثیل، این اندیشه را تبیین می‌کند که هرچند تربیت در رشد انسان نقش دارد، اما اگر کسی ذاتاً مستعد و پذیرای کمال نباشد، تلاش برای تغییر او بیهوده است.

در نگاه نویسنده، جوهرِ وجودیِ افراد، پیش‌شرط اصلی برای پذیرشِ آموزش است و کسانی که از استعداد ذاتی بی‌بهره‌اند، حتی در بهترین شرایط و تحت نظارت آموزگاران نیز تغییر ماهیت نخواهند داد.

معنای روان

یکی را از وزرا پسری کودن بود پیش یکی از دانشمندان فرستاد که مرین را تربیتی میکن مگر که عاقل شود. روزگاری تعلیم کردش و موثر نبود، پیش پدرش کس فرستاد که این عاقل نمیشود و مرا دیوانه کرد.

یکی از وزیران پسری کم‌هوش و کندذهن داشت. او را نزد دانشمندی فرستاد تا به او آموزش دهد و تربیتش کند، شاید که عاقل و فهمیده شود. آن آموزگار مدت زیادی برای تعلیم او تلاش کرد اما فایده‌ای نداشت؛ سرانجام کسی را نزد پدرش فرستاد و پیام داد که این پسر عاقل نمی‌شود و رفتارهای ناشیانه او مرا دیوانه و کلافه کرده است.

نکته ادبی: عبارت «مرین را» در اینجا ضمیر اشاره کهن به معنای «این فرد را» است که در متون قدیمی کاربرد داشته است.

چون بود اصل گوهری قابل تربیت را در او اثر باشد

تنها زمانی تربیت و آموزش در کسی اثر مثبت می‌گذارد که آن فرد از اصل و ذاتی ارزشمند و مستعد برخوردار باشد.

نکته ادبی: «گوهری قابل» به معنای ذاتی است که ظرفیت و آمادگی پذیرش تربیت را در خود دارد.

هیچ صیقل نکو نخواهد کرد آهنی را که بد گهر باشد

همان‌طور که آهنِ بی‌کیفیت را با هیچ ابزارِ جلادادنی نمی‌توان به فلزی ارزشمند تبدیل کرد، انسانی که ذاتِ ناپاکی دارد نیز با تربیت اصلاح نمی‌شود.

نکته ادبی: «صیقل» استعاره از آموزش و پرورش است که بر روح انسان می‌نشیند تا زنگار جهل را بزداید.

خر عیسی گرش به مکه برند چون بیاید هنوز خر باشد

اگر حیوانِ کم‌هوشی مثل الاغ را با پیامبری بزرگ همراه کنی و او را به مقدس‌ترین سفرها مانند حج ببری، باز هم ماهیت او تغییر نمی‌کند و پس از بازگشت همان الاغ باقی می‌ماند.

نکته ادبی: استفاده از تلمیح (اشاره به داستان خر عیسی) که کنایه از جاهلانی است که حتی در محضر بزرگان نیز بهره‌ای از حکمت نمی‌برند.

آرایه‌های ادبی

تلمیح خر عیسی

اشاره به داستان‌های مذهبی که در آن همراهی با پیامبر نیز باعث تغییر ماهیت حیوانی پست نمی‌شود.

استعاره صیقل

به کار بردن ابزار جلا دادنِ فلز، به عنوان نمادی برای آموزش و پرورشِ نفس انسان.

تمثیل تمام ابیات

استفاده از مثال‌های ملموس برای اثبات یک نظریه انتزاعی در مورد تاثیرناپذیری ذاتِ افراد بی‌استعداد.